تبليغاتX
شریف لک زایی

شریف لک زایی

بسم الله الرحمن الرحیم

تحقق و استمرار آزادی؟

از آنجا که انسان همواره خواهان آزادی و تحقق و استمرار آن در جامعه بوده است، می بایست آزادی به گونه ای در جامعه نهادینه شود تا تداوم برخورداری افراد از آن تضمین گردد. از این رو در ابتدا می بایست نهادهای تعلیمی بازسازی گردند و شیوه های آموزشی و تربیتی دیگرگون شوند. این دگرگونی، عبور از شیوه های تربیتی تنبیهی صرف و نادموکراتیک و تحمیلی و اجبارانه به سمت الگوهای تربیتی متعادل و دموکراتیک و رحمانی و انسانی است که بتواند رفتار متعادلی را پدید آورد. از سوی دیگر باید به تقویت و توانمندسازی نهادهای مدنی و مستقل مساعدت کرد و در مقابل به تضعیف نهادهای مستبد و خودکامه مبادرت ورزید. این مسأله از آن رو حائز اهمیت است که در طول تاریخ، حیات نهادهای مدنی و مستقل همواره با دشواری های گسترده ای مواجه بوده و توسط نیروهای فشار و سرکوب از رشد و رونق آن ها جلوگیری شده است. بر این مجموعه باید حضور رسانه های مکتوب و دیداری و شنیداری مستقل، مدنی و معتدل را نیز افزود. زیرا این نهادها می توانند با مباحثات خود فضای مطلوبی را پدید آورند که به تدریج بتوان نسبت به تحقق و استمرار آزادی امیدوار شد. نگاهی به تاریخ برخی کشورها نشان می دهد برای تضمین تحقق و استمرار آزادی دشواری های زیادی را بایستی پشت سر گذراند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 0:52  توسط شریف  | 

نوبرانه

گاهی وقت ها نمی توان درباره بعضی چیزها سخنی نگفت.

مثلاً همین مجموعه موفق نرگس که به کوری چشم بدخواهان اخیراً خاتمه یافت و چندین ماه مردم با هنرهای افراد موفق و مؤثری مانند نرگس و شوکت آشنا شدند و حتماً سعی می کنند آن هنرها را در زندگی خود به کار گیرند. البته شاهد هم بودیم که پس از خاتمه این مجموعه در یک اقدام اساسی فی الفور از سازندگان و بازیگران آن تقدیر شد. مانده بود که بینندگان هم به جمع تقدیر شوندگان افزوده شوند که معلوم نیست چه مشکلی این وسط به وجود آمده بود که این مسأله اتفاق نیفتاد. شاید به خاطر این که تعداد بینندگان تا هشتاد و پنج درصد گزارش شده بود و نود درصد هم از این مجموعه راضی بودند. به هر حال سریال خوبی بود. حیف که تمام شد. راستی! واقعاً پیام این مجموعه چه بود؟ نمی دانم چرا بعد از خاتمه این گونه مجموعه ها همیشه به یاد این ضرب المثل می افتم که: «خود گوید و خود خندد».

مورد دوم این که از هنرهای خوبی که این روزها شاهد هستیم همین ساعت کار بانک ها است. حتماً این طرح در راستای افزایش کارآمدی و نیز رفاه حال شهروندان به اجرا درآمده است. دیگر لازم نیست سحرخیز باشیم تا در اول وقت کار بانکی خود را انجام دهیم. خوب می خوابیم و سر فرصت بیدار می شویم تا اول وقت، یعنی ساعت نه، در بانک حاضر شویم و به کار خود برسیم. یا این که در بین ساعات اداری مرخصی گرفته و به بانک مراجعه می کنیم. لازم نیست نگران چیزی باشیم. نباید عجول بود. تازه با توجه به خلوت بودن بانک ها قرار شده در ماه مبارک مهر و رحمت و احتمالاً سختی روزه گرفتن، فعالیت بانک ها در ساعت 14 خاتمه یابد. خوشا به حال کارمندان بانک ها. البته اگر از انصاف نگذرم خودم شاهد بودم که کارکنان خدوم برخی بانک ها ساعت هشت در محل کار حاضر بودند اما کرکره محل کسب و کار پایین بود و خود در داخل به امورات رسیدگی می کردند. لابد اضافه کار در قبل از ساعت کاری رسمی. البته برخی از خلق الله هم که بی خوابی به سرشان زده بود زودتر از موعد در جلو برخی از بانک حضور به هم رسانده بودند.

و ... موضوعات دیگر که اگر فرصتی باقی بود می نویسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 0:47  توسط شریف  | 

رمضان و یادی از رفقا

 

این چند روز هم آغاز ماه مبارک رمضان در ماه مهر را نظاره گریم و هم از سویی سالگشت دورانی را به یاد می آوریم که به دفاع مقدس شهره شده است. آغاز ماه مهر و رحمت، ماه خدا، مبارک.

درباره آنچه به نام دفاع مقدس شهره شده است نیز باید یادآور شوم جوانان این مرزوبوم تمام همت خود را برای دفاع از این سرزمین به کار گرفتند و هر چه در توانشان بود تقدیم کردند. اما امروزه از آنچه در جبهه ها وجود داشت خبری و اثری نیست. نه این که ما مثل آن دوران زیست کنیم و یا باید حتماً جنگی درگیرد؛ اصلاً این حرف ها نیست. من وقتی از آنچه در آن دوران بر جوانان عزیز رفته سخن می گویم انسان های والایی را به یاد می آورم که هر کدامشان یک دنیا می ارزند. نیز ارزش های انسانی نهفته در رفتار و منش آنان را در خاطرم مرور می کنم که چگونه از یاد رفته است. البته که نسل جدید از آن همه عشق و صفا و مهر و محبت و انس و الفت بی خبر است. و چرا نباشد؟

امروز اگر برخی و تنها اندکی از سینماگران هم به جبهه و جنگ می پردازند از پیامدها و آثار ویران گر آن سخن می گویند. برای مثال حاتمی کیا در «به نام پدر» چیزی جز اشاره به پیامد مخرب جنگ - آسیب روزمره مردم در اثر برخورد با مین – به چیز دیگری نمی پردازد. گرچه گو این که ایشان در برخی فیلم های قدیمی تر خویش به این قصه ها پرداخته است. و البته از قدیم هم گفته اند یک دست صدا ندارد.

امشب بخش هایی از برنامه صندلی داغ در شبکه دو را مشاهده کردم که به گفت و گو با بیژن نوباوه وطن پرداخته بود که برخی از واقعیت ها و ماجراهای جنگ را از نگاه خود که یک خبرنگار باشد به همراه پخش تصاویری از آن دوران نقل می کرد که برایم تازگی داشت و جذاب بود. تصورم این است که اگر رسانه ای همانند تلویزیون به مباحثی این گونه در قالب های مختلف و به ویژه در قالب فیلم و سریال های جذاب و با کیفیت و امروزین بپردازد، مردم، همواره مشتاق دیدن آنها خواهند بود.

به هر حال رمضان المبارک و دفاع مقدس بهانه ای شد تا از برخی از دوستانم که پر کشیدند و برفتند یاد کنم. شهیدان: هرمزی، بستانی، حسابی مقدم، شمسی، عالی و خیلی های دیگر از جوانانی که در بهترین سال های عمر خود و با بهترین و عالی ترین لحظات پرکشیدند و به گردشان نرسیدیم و برفتند! روحشان شاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 23:42  توسط شریف  | 

اسلام و پیامبر رحمت

این چند روز اظهارات پاپ اعتراضات شدیدی را در جهان اسلام و مسلمانان در پی داشته است. گرچه متن کاملی از سخنان وی در ایران منتشر نشده و یا من ندیده ام و قضاوت در این باره سخت است اما آنچه بيش از همه در سخنان پاپ دست مايه خشم شده، اشاره وي به گفتگويي است كه در قرن چهاردهم ميلادي ميان امپراتور بيزانس و يك انديشمند فارسي زبان درباره پيامبر اسلام روي داده و امپراتور بيزانس به اين انديشمند گفته است: «محمد چه چيز جديد آورده است؟ نشانم بده. جز مواردي شرارت‌بار و اعمال غيرانساني مانند دستور وي به گسترش اسلام به زور شمشير چيز ديگري نخواهي يافت.» این سخن البته ناشی از ناآگاهی و به احتمال ناشی از غرض ورزی او است. زیرا تاریخ و ذهن تاریخی ما البته به یاد دارد که مسبب جنگ های صلیبی چه کسانی بوده اند و بزرگ ترین جنگ های معاصر، یعنی جنگ اول و دوم جهانی، توسط چه کسانی آغاز و هدایت و رهبری شده است. با این حال اسلام و منطق اسلام و پیامبر رحمت به پرسش گرفته می شود. شاید نیازی به استدلال و آوردن شاهد بر بی پایگی ادعای مذکور درباره دستور پیامبر به گسترش اسلام به وسیله شمشیر نباشد. ذهن تاریخی ما به یاد دارد که پیامبر پس از فتح مکه و در اوج قدرت دست به انتقام از دشمنانش نزد و حتی از کسانی که روزی او و دیگر تازه مسلمانان را آزرده و رنج داده بودند گذشت و آنان را مورد عفو خویش قرار داد. البته نبایستی کتمان کرد که امروزه منطق برخی مسلمان نماها مانند القاعده و ... می تواند به عنوان شاهدی بر چنین ادعاهایی باشد که البته چنین عملکردهایی توسط خود مسلمانان محکوم و نادرست شمرده شده است و البته بحث آنان صرف نظر از نادرستی عمل آنان برای اجبار در مسلمان کردن مردم نیست و از منطق دیگری پی روی می کند که غرب باید در خود و عملکرد خود در قبال مسلمانان بجوید.

خوشبختانه موضع گیری های خوبی در این چند روز صورت گرفته است. امید می برم این قبیل سخنان - که روشن نیست از چه رو گفته می شود - به روشن تر کردن چهره پر نور پیامبر خدا حضرت محمد (ص)بینجامد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 0:7  توسط شریف  | 

شب حادثه تاسوکی، پرسنل بيمارستان سنگ تمام گذاشتند

روز پنج شنبه سایت بازتاب نوشته کوتاهی از یکی از کارکنان محترم بیمارستان امیرالمؤمنین زابل منتشر کرد که ناظر به یادداشت نگارنده با عنوان: آن مرد در بیمارستان جان داد بود. نوشته اینجانب در پاسخ به یادداشت وزیر محترم بهداشت و درمان و آموزش پزشکی با عنوان: آن مرد در جاده جان داد به نگارش درآمده بود. در این جا ضمن انعکاس نوشته این دوست محترم یادآور می شود که در نوشته اینجانب از قضا به آمادگی کارکنان شریف بیمارستان تصریح شده بود و در واقع نوشته من نسبت به عدم پاسخ گویی برای اتفاقی بود که رخ داده بود و نه فقدان آمادگی که یقین دارم با توجه به هماهنگی های انجام گرفته بیمارستان از آمادگی خوبی برخوردار بوده است. اکنون اما این پرسش همچنان باقی است که با توجه به آمادگی بیمارستان، که در نوشته اینجانب و این دوست محترم به آن تصریح شده است، چرا دو مجروح فاجعه تاسوکی پذیرش نشده و به بیمارستان دیگر منتقل شده اند؟ من در این زمینه نوشته مبسوط تری خواهم نگاشت.

و اما نوشته این دوست ارجمند که با عنوان: شب حادثه زابل، پرسنل بيمارستان سنگ تمام گذاشتند منتشر شده است:

نوشته حاضر از طرف يکي از پرسنل بيمارستان زابل است که در جواب «آن مرد در بيمارستان جان داد» براي بازتاب ارسال شده است.
مي‌خواهم در پاسخ به دوست عزيزي که فرموده بودند که در شب حادثه تروريستي در جاده زابل به زاهدان پرسنل بيمارستان امير المومنين (ع) از پذيرش برخي بيماران خودداري کرده‌اند، عرض کنم که دوست عزيز در شب حادثه تمام جراحان حاضر در شهر زابل و پرسنل بيمارستان تا توان داشتند کار کردند و زحمت کشيدند و هفت نفر از هموطنان در اتاق عمل بيمارستان تحت عمل جراحي قرار گرفتند.
اين بي‌انصافي است که يک‌طرفه به قاضي برويم. حال اگر امکانات ما که در منطقه محرومي از کشور زندگي مي‌کنيم محدود است و جوابگوي خيل عظيم مراجعه کنندگان و هموطنان عزيز نمي‌باشد، مقصر پرستاران يا پرسنل درماني نيست.
پرستاران اين مملکت جزيي از جامعه‌اند آنها همه مانند تمامي افراد زندگي مي‌کنند وجدان دارند زحمت مي‌کشند و در عين حال مظلومند چون خيلي‌ها ارزش کار آنها را درک نمي‌کنند و هيچ‌گاه به خود اجازه نمي‌دهند که بفهمند يک پرستار چه مشکلاتي دارد.
دوست عزيز ما هم از جنس شماييم. فکر نکنيد اگر براي هموطنمان حادثه‌اي رخ مي‌دهد ما روحمان آزرده نمي‌شود. ما دوست داريم بهترين خدمات را به همشهريان عزيز ارائه کنيم و براي رسيدن به اين مطلوب تا پاي جان تلاش مي‌کنيم. انشاء الله که خداوند متعال ما را در رسيدن به اين هدف که همان سلامتي تمام هموطنان عزيز مي باشد ياري کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 1:0  توسط شریف  | 

آن مرد در بیمارستان جان داد!

در حاشیه يادداشت وزير بهداشت در سایت بازتاب: آن مرد در جاده جان داد

اين روزها در خبرها آمده بود که وزراي دولت سابق به شغل مقاله نويسي و يادداشت نويسي روي آورده اند! گرچه آن گفته سودايي در سر داشت و به نوعي ـ فارغ از ارزش داوري نگارنده در اين باره ـ دولت مردان سابق را متهم مي کرد که به نقد دولت مردان جديد مشغولند؛ اما نوشته‌اي که از آن سخن خواهم گفت، نشان داد وزراي فعلي ما در حالي که بر مسند وزارت تکيه زده‌اند مقاله و يادداشت نگاشته و براي مردم دل مي‌سوزانند!
نوشته وزير محترم بهداشت، با عنوان «آن مرد در جاده جان داد» البته اگر از انصاف نگذرم نوشته عاطفي و احساسي و جمع و جور و از سر دردي بود که در آن مساعدت به همنوع و نيز گوشه چشمي به عواملي که به مرگ هموطنان منتهي مي‌شود، آشکار بود.
البته اگر باز هم از حق و انصاف نگذرم بايد بنويسم که توجه زياد ايشان به عامل انساني موجب شده است از ساير عواملي که به وفات هموطنان منتهي مي‌شود، به نوعي غفلت شود. اگر نيک توجه شود، افزون بر خيل جمعيتي که در حوادث جاده‌اي جان مي‌دهند (27 هزار نفر در سال) بسياري از هموطنان در بيمارستان‌ها و از سر سهل‌انگاري و کم‌کاري جان مي‌دهند. فقط در يک مورد در حوادث مشابه اينچنيني، عدم رسيدگي به مصدومان را هم بايد به دلايل جان دادن هموطنان افزود. آنگاه يکجا و به حق نتيجه‌گيري کرد که عامل انساني واقعاً نقش غير قابل انکاري در اين زمينه دارد.
بدون اين که خاطر جامعه پزشکان فهيم و خدوم را مکدر نمايم، متأسفانه برخي از هموطنان در اثر عدم رسيدگي به آنها در بيمارستانها و يا به دليل فقدان امکانات و فقدان آمادگي‌هاي لازم جان مي‌سپارند و کسي هم در اين زمينه پاسخگو نيست. آيا وزير محترم آماري از وفات‌يافتگان در بيمارستانها که به دلايل مختلف جان خود را هر ساله از دست مي‌دهند در اختيار دارد؟
افزون بر همه اينها بايد خاطر نشان کنم در برخي موارد کوتاهي‌ها در اين زمينه بسيار محرز بوده و متأسفانه کسي در اين زمينه پاسخگو نيست؛ از جمله تأسف بارترين موارد مي‌توان از فاجعه خونين تروريستي تاسوکي در 25 اسفند 1384 ياد کرد که جمع زيادي از هموطنان به شهادت رسيدند و جمعي نيز زخمي شده و به بيمارستان اميرالمؤمنين شهرستان زابل منتقل شدند که متأسفانه به دليل عدم پذيرش در بيمارستان، برخي از مجروحان فاجعه جان خود را از دست دادند.
اين مسأله در حالي رخ داده است که بنابر اطلاعات موجود، بيمارستان و کادر پزشکي بيمارستان مهياي رسيدگي به مجروحان بوده است و جاي اين پرسش است که چرا با توجه به اين آمادگي پيشين، برخي مجروحان مورد پذيرش قرار نگرفته‌اند؟ آيا وزير محترم بهداشت، به رغم شکوائيه مردم سيستان و خانواده‌هاي داغدار، به خود زحمت بررسي مسأله را داده است و با عوامل اين کوتاهي برخورد کرده است؟
عدم پذيرش برخي مجروحان فاجعه جانگداز تاسوکي در حالي رخ داده است که مسئولان بيمارستان مدعي اند براي پذيرش صدها نفر آمادگي داشته و حتماً در گزارش‌ها نيز اين مسأله منعکس شده است! چگونه ادعا شده آمادگي براي پذيرش صدها نفر بوده است در حالي که از هفت مجروح فاجعه تنها پنج نفر مورد پذيرش واقع شده و دو نفر ديگر به بيمارستاني ديگر منتقل شده‌اند و همين نقل و انتقال در به شهادت رسيدن يکي از مجروجان تأثير گذاشته است؟ آيا وزير محترم دستور بررسي اين موضوع را به رغم شکوائيه مردم سيستان و خانواده هاي داغدار داده است؟
نگراني وزير محترم بهداشت براي جان هموطنان قابل ستايش است اما آيا ايشان اطلاع دارد سردخانه بيمارستان اميرالمؤمنين شهرستان زابل گنجايش پذيرش شهداي فاجعه تروريستي تاسوکي را نداشته است و شهداي اين فاجعه در برخي نقاط ديگر محافظت شده‌اند؟ اين در حالي است که تعداد شهداي اين فاجعه که در محل فاجعه به شهادت رسيده اند بيست و يک نفر بوده و متأسفانه امکانات موجود پاسخگوي اين تعداد هم نبوده است!
البته اگر از حق نگذريم بايد فرمايش وزير محترم را مبني بر مؤثر بودن عوامل انساني مورد تأييد قرار دهيم و بگوييم بايد با برخي از اين عوامل که در کوتاهي‌ها خلاصه مي‌شود برخورد صورت گيرد. آيا در اين زمينه در حوزه کاري وزارت بهداشت اقداماتي انجام شده است؟
از ذکر موارد ديگري در اين زمينه در مي‌گذرم و به همين مقدار بسنده کرده، منتظر اقدامات دلسوزانه وزير محترم بهداشت براي بهبود اين وضعيت هستيم تا دامن جامعه شريف پزشکي، که با کوتاهي‌هاي برخي لکه‌دار شده است، همچنان پاک بماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:20  توسط شریف  | 

چرا باید به فاجعه تروریستی تاسوکی پرداخت؟

از خبرگزاری انتخاب: یکی از خوانندگان «انتخاب» در واکنش به پیام یکی از بینندگان در انتقاد از «انتشار مکرر اخبار فاجعه تاسوکی» در «انتخاب»، مطلبی را ارسال کرده که ضمن تشکر از ایشان، در پی می آید:
«من نمیدانم چرا شما اینقدر به تاسوکی گیر داده اید اینهمه ادم در همه جای این ممکلت دارند یا کشته میشوند یا میمرند یا خودکشی میکنند بطور مثال روزانه بیش از 70نفر در تصادفات کشته میشوند که 90 درصد انهم به دلیل بی کفایتی مسئولین است حالا شمابه تاسوکی گیر داده اید.»
این پیام خواننده ای ست که در ذیل یکی از اخبار سایت، امده است.در پاسخ به این خواننده که گفته است چرا به فاجعه تاسوکی گیر داده اید، ضمن تأثر از حوادثی که در اثر بی تدبیری مدیران نالایق و اهمال مسؤولان بر هموطنان وارد می شود، به عنوان یک هموطن سیستانی چند نکته را در این زمینه باید یادآوری کنم:
نخست. فاجعه تاسوکی یک اقدام دلخراش تروریستی است. آیا سایر حوادث که منتهی به وفات هموطنان می شود هم تروریستی است؟
دوم. فاجعه انجام گرفته با حمایت بیگانگان صورت گرفته است. پوشش خبری گسترده این فاجعه پس از انجام آن از سوی رسانه های خبری یبگانه گواه این مسأله است. حوادث مورد نظر هم دراین ابعاد مورد توجه رسانه های خارجی است؟
سوم. این که تعدادی بی گناه و بی دفاع به فجیع ترین وجه ممکن به شهادت رسیده اند. در حوادث مشابه افزون بر بی تدبیری و اهمال مسؤولان، آیا خود حادثه دیدگان مقصر نیستند؟ البته شاید بتوان گفت در این حادثه نیز هموطنان خود مقصر بوده اند! چرا هموطنان فاجعه دیده در ساعات اولیه شب از یک جاده پر تردد و مثلاً بین المللی عبور کرده اند؟
چهارم. این که کشتار وحشیانه ای در کنار گوش پاسگاه نیروی انتظامی، که می بایست به تأمین امنیت جاده ها بپردازد، رخ داده است. آیا در حوادث مورد نظر  همانند خودکشی هم در کنار پاسگاه نیروی انتظامی اتفاق می افتد؟
پنجم. مسؤولان امنیتی و سیاسی باید پاسخ گوی کوتاهی ها و اهمال های صورت گرفته باشند. در جریان این فاجعه، اشرار بیش از یک ساعت راهبندان ایجاد کرده و به ایجاد ناامنی و شرارت و کشت و کشتار و رعب و وحشت پرداخته اند. در حوادث مشابه و مورد نظر هم این چنین است؟
ششم. باید به مسأله اهمال و کوتاهی بخش های کمک رسانی و درمان اشاره کرد که از پذیرش برخی مجروحان سر باز زده است. باید یک نفر به این مسأله رسیدگی کند یا خیر؟ بیش یک ماه از تسلیم شکایت علیه بیمارستان امیرالمؤمنین به سبب کوتاهی انجام گرفته که منجر به شهادت برخی از عزیزان شده است می گذرد و هنوز این شکایت مورد بررسی قرار نگرفته است. چرا؟
هفتم. عناصری از اشرار با بار و بنه اعتقادی و مذهبی به راحتی وارد مرز شده و بیش از یک ساعت در جاده پرتردد زابل - زاهدان ناامنی ایجاد کرده اند. آیا این مسأله نیازمند بررسی و کاوش ندارد؟ سرویس های امنیتی و اطلاعاتی نباید پاسخ گوی کارهای خود و کوتاهی های انجام گرفته باشند؟
هشتم. انجام این فاجعه، با توجه به تفکیک اشرار میان افراد در حال عبور از جاده فوق الذکر مبنی بر جدایی فارس از بلوچ و شیعه از سنی، می توانست آتش جنگ مذهبی و قومی و قبیله ای را در استان سیستان و بلوچستان شعله ور سازد. آیا این مسأله ارزش پرداختن ندارد؟ آیا باید منتظر انجام اقدامات وحشیانه دیگری و به سوگ نشستن خانواده های دیگری در این زمینه بود؟
نهم. در شرایطی که اشرار پس از این فاجعه، چندین و چند باره مردم بی دفاع سیستان و بلوچستان را به ترک منطقه فراخوانده و به قتل و کشتار و بمب گذاری تهدید کرده اند چرا نباید به آن پرداخت؟
دهم. هنوز درباره اقدامات انجام گرفته برای برکناری و مجازات خاطیان این حادثه پاسخ روشنی به مردم داده نشده است. آیا نباید پی گیر بود و از مسؤولان خواست در این زمینه به صورت شفاف به مردم بگویند با خاطیان این فاجعه چه کرده اند؟
قابل اشاره نیست که فاجعه مذکور که یک افتضاح امنیتی برای نیروهای انتظامی به شمار می رود تا کنون هیچ مسؤولی برکنار نشده و یا استعفا نداده است!
یازدهم. مهم تر از همه این که هنوز تعدادی از عزیزان و فرزندان سیستان در گروگان افراد مسلح هستند. آنان در مقابل آزادی این عزیزان تقاضا کرده اند زندانیان آنان از زندان های جمهوری اسلامی ایران آزاد شوند. آیا باید این عزیزان را که در غفلت نیروهای امنیتی و انتظامی و در فقدان امنیت به این بلیه دچار شده اند از یاد برد و برای آزادی آنان تلاشی به عمل نیاورد؟ به هر حال اطلاع رسانی و درخواست پاسخ از مسؤولان خود می تواند به عنوان یک گزینه بیار مهم مورد توجه باشد تا این تلاش ها را بازتاب دهد.
دوازدهم. پس از این فاجعه نیز موارد متعدد ناامنی از قبیل ترور، سرقت و آدم ربایی مسلحانه، به آتش زدن خودروها و پرتاب نارنجک در سطح شهر و مواردی از این دست در استان سیستان و بلوچستان رخ داده است که مردم استان را به شدت مضطرب و نگران کرده است. چرا نباید به این مسائل پرداخت و تقاضای تأمین امنیت را که مانند نان شب واجب است تکرار کرد؟
نکات دیگری هم می توان به این فهرست افزود اما به همین مقدار اکتفا و ذکر بقیه موارد به خوانندگان سپرده می شود.
فقط باید از دست اندرکاران خبرگزاری وزین انتخاب سپاس گزاری و قدردانی کرد که در تمام این مدت یار و یاور مردم سیستان و بلوچستان بوده است و بار سنگین اطلاع رسانی این فاجعه را در فقدان اطلاع رسانی رسانه ملی و سایر دسانه ها یک تنه بر دوش کشیده است. مردم سیستان و بلوچستان این روزها برای اطلاع از اخبار این فاجعه و پی گیری تلاش ها و اقدامات انجام گرفته به این خبرگزاری رجوع می کنند و با دقت پی گیر مباحث هستند و سپاس و قدردانی خود را از خبرگزاری انتخاب اعلام می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:18  توسط شریف  | 

آیا گوش شنوایی برای شنیدن هست؟!

در شامگاه 25 اسفند 1384 فاجعه دلخراشی در جاده زاهدان به زابل واقع در منطقه تاسوکی اتفاق افتاد که مطلع شدن از عمق ماجرا دل هر انسان آزاده ای را به درد و رنج می افکند. سارقان شب، با بهره گیری از تاریکی و غفلت نیروهای تأمین کننده امنیت و آرامش شهروندان، با بستن جاده عمومی و پرتردد زابل - زاهدان جمعی از بهترین عزیزان این مرز و بوم را به شهادت رساندند. ابعاد این فاجعه به قدری دلخراش است که ننگ این عمل تا ابد دامان عاملان آن را خواهد گرفت.
متأسفانه اطلاع رسانی درباره شهدای این فاجعه دلخراش و غمناک از سوی  رسانه ملی (!) به قدری ضعیف بود که همگان بر این گمان اند که تروریست ها شاهکاری خلق کرده اند؛ که البته به واقع شاهکاری هم آفریده اند. شاهکار آنان در به شهادت رساندن تنی چند از دانش آموزان و کسبه و خبرنگار و افراد عادی و برخی کارمندان جزء و دو تن از طلاب حوزه علمیه قم، آن هم بی گناه و بی دفاع در حالی که دست های آنها از پشت بسته شده و بر چشم ها و دهان آنها چسب زده شده است البته باید هم شاهکاری به شمار آید!
اما البته دریغ از پخش یک گزارش و تحلیل که صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان یک رسانه ملی به مردم و جهانیان بگوید شهدای این حادثه فجیع از چه صنفی بوده و چه کسانی هستند. البته باید اشاره کرد که در وانفسای تعطیلات خوشبختانه تا اندازه ای برخی سایتها همانند بازتاب و انتخاب به نحوی این نقیصه را جبران کردند و ابعاد این فاجعه را در تعطیلات آقایان پوشش دادند. گرچه متأسفانه سایت بازتاب هم به رغم اینکه در ابتدا برخی اخبار این حادثه دلخراش و هولناک تروریستی را به نحو مناسبی پوشش داد، پس از آن تقریباً سکوت کرده و اطلاع رسانی نسبت به آنچه که عظیم ترین فاجعه تروریستی سال نامیده شد را به دلایلی که روشن نیست از مردم دریغ کرد. لابد مردم محروم و صبور این خطه از میهن اسلامی از اطلاع رسانی هم باید محروم باشند. انتشار حد اقلی برخی اخبار و تحلیل ها ضمن زنده نگه داشتن این حادثه دلخراش اندکی از آلام مردم سیستان و بلوچستان کاسته و این جنایت وحشیانه را در یاد مسؤولان زنده نگاه می داشت. و البته آقایان به تعطیلات شان هم می رسیدند!
جالب اینجا است که در این حادثه دلخراش، رگ کم تر مسؤولی به جنبش درآمد. تروریستهایی که این عمل غیر انسانی را به وجود آوردند با مصاحبه های متعدد شهدا را در شمار مسؤولان دولتی جمهوری اسلامی ایران معرفی کردند و بر کار غیر انسانی خود سرپوش نهادند. و البته آقایان هم در تعطیلات به سر می بردند! و با دریغ کردن از اطلاع رسانی بر گفته های تروریست ها صحه گذاشتند. چندان که حتی پشتیبانان آنها هم از این عمل ابراز انزجار کرده و ضمن پوشش خبری دادن به آنها از عملشان روی گردان بودند. و البته دریغ از این که حتی یک تن از مسؤولان و حتی مسؤولان جزء در این حادثه برکنار شود و یا استعفا دهد! البته تعطیلات هم در عدم برکناری و یا استعفا مؤثر بوده است!
همان گونه که در برخی گزارش ها آمده است کسانی که تروریست ها را پشتیبانی می کنند از حیث اطلاع رسانی هم بهترین پوشش را به این حادثه دلخراش دادند و گفت و گوهای مبسوطی به راه انداختند و با کمال خونسردی از کنار ماجرا گذشتند. آنان ادعای حقوق بشر دارند و برای تحقق صلح و عدالت مورد ادعای خویش، حتی خشن ترین و بی رحمانه ترین جنگ ها را هم محاز می دانند. و البته باز هم آقایان در تعطیلات به سر می بردند!
هر از چندی مسؤولی و مدیری ضمن مصاحبه عنوان می دارد که اشرار به کاروان مسؤولان حمله برده و جمعی را به شهادت رسانده و با گروگان گرفتن تنی چند از هموطنان به کشورهای مجاور فرار کرده اند. باید گفت همان به که تعطیلات خاتمه نمی یافت و این اظهار نظرهای نادرست منتشر نمی شد. ای کاش حداقل سکوت می شد! اما مگر این تعطیلات می گذرد! و البته هنوز هم بسیاری از آقایان در تعطیلات به سر می برند! و در مصاحبه های خود خبر از حمله به کاروان مسؤولان دولتی داده می شود! چیزی که از اساس باطل بوده و بروریست ها مردم عادی را مورد تهاجم خود قرار داده اند.
به قول نویسنده سایت بازتاب، کشور یک هفته دیگر هم تعطیل است و آقایان باز هم در تعطیلات به سر می برند!
از شهدای این فاجعه دلخراش و غمناک که بگذریم اما نوبت به گروگان ها می رسد. گروگان گیران هر از چندی با خانواده های گروگان ها تماس گرفته و تقاضاهای خود را مطرح می کنند. خواسته هایی که به نظر می رسد تحقق آنها در حد و توان خانواده های مضطرب و نگران نیست. و لابد آقایان در تعطیلات به سر می برند و کسی نیست تا با آنان مذاکراه جدی داشته باشد و زمینه آزادی گروگان ها را فراهم آورد! خانواده های گروگان ها تا کنون اقدام جدی ای مشاهده نکرده اند و یا اقدامات انجام شده به آنان گزارش نشده است.
زمان به سختی می گذرد و برخی از آقایان مسؤولان کشوری از تقویت امنیت در سیستان و بلوچستان در آینده خبر می دهد. لابد پس از تعطیلات! متأسفانه در گفت وگوهای این آقایان مسؤول کشوری کم تر سخنی از گروگان ها به میان می آید. خانواده ها نگران هستند که مبادا حادثه دلخراشی برای این عزیزان پیش آید. و البته هنوز آینده هم نرسیده است تا در تقویت امنیت منطقه کاری دست و پا کرد!
بگذار این تعطیلات سپری شود! مبادا کام آقایان در تعطیلات اندکی تلخ گردد!
بگذرم! چه سود! آیا گوش شنوایی برای شنیدن هست؟! و چشم بینایی برای دیدن؟! و دستی برای یاری کردن؟!
خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کناد!

متن مذکور از یکی از نویسندگان درباره حوادث اخیر در سایت انتخاب منتشر شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:9  توسط شریف  | 

كوتاهي‌هاي مسؤولان در حوادث اخير

سایت انتخاب ديروز متن مصاحبه با يكي از هموطنان درباره حوادث اخير را منتشر كرد كه عيناً ملاحظه مي فرماييد. ظاهراً مصاحبه مذكور با ملاحظاتي همراه بوده است. زيرا بخش‌هايي از مباحث كه ما خود مطلعيم و برخي خواسته هاي مردم سيستان مورد اشاره قرار نگرفته است. اميدواريم باز هم چنين گفت وگوهايي منتشر شود.

محمدرضايي يكي از اهالي سيستان و بلوچستان در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري «انتخاب» در پاسخ به اين سوال كه « گروهك جند الله متعلق به چه طيفي در استان سيستان و بلوچستان است؟» گفت: اين گروه با توجه به اقدامات و فجايعي كه اخيراً انجام داده به طيف خاصي وابسته نبوده و از سويي جامعه اهل سنت نيز طرفدار آنها نيست.
وي ادامه داد: حتماً شنيده ايد كه آقاي مولوي عبدالحميد براي نخستين بار در استان براي شهداي فاجعه اخير مراسم ترحيم برگزار كرد و بحش زيادي از آقايان مولوي ها در استان با صدور بيانيه از اين اقدام ابراز انزجار و آن را محكوم كرده اند.
محمد رضايي در ادامه اظهار داشت: در باب حمايت كشورهاي ديگر از اين گروه آنچه مسلم است اين كه اين گروه در دو كشور افغانستان و پاكستان مستقر است اما روشن نيست كه چه وابستگي هايي به اين كشورها دارد. طبيعي است كه اين دو كشور مسؤول شمرده مي شوند و بايد پاسخ گوي اقدامات آنان باشند. البته بايد به خاطر داشت كه بخشي از نيروهاي خارجي با مليت هاي مختلفي در افغانستان مستقرند و در اخبار و گزارش ها برخي ارتباطات اين گروه با آنها منتشر شده است. به اعتراف خود آنان در گفت و گو با برخي رادبوهاي بيگانه ارتباطاتي با برخي فعالان مخالف در خارج ايران دارند و اين مسأله مورد پذيرش و اعتراف خود اين گروه نيز مي باشد.
وي ضمن انتقاد از برخورد نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي در مورد اين حادثه گفت: بحث اقدامات نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي را بايد از خود آنان پرسش كرد. اگر از آنان در اين مورد پرسش شود در پاسخ گفته مي شود در حال پي گيري و حل ماجرا هستيم. اين مسأله البته قابل نفي و اثبات نيست. زيرا با توجه به اين كه مسأله و حادثه دلخراش تاسوكي داراي ابعاد امنيتي و سياسي است از اين رو اخبار و گزارشي هم منتشر نمي شود تا بتوان به ارزيابي پرداخت. با اين حال در ارزيابي آنچه انجام شده بايد به محصول آن هم نظر كرد. اگر از اين بعد به قضايا نگاه شود متوجه مي شويم كه ظاهراً كم تر كاري صورت گرفته است.
رضايي اضافه كرد: حداقل خانواده گروگان ها در عمل چيزي مشاهده نكرده اند. ضمن اينكه بر نگراني هاي خانواده ها افزوده شده است. آنچه در اين بخش توقع مي رفت، جمع كردن سريع حادثه و بازگرداندن گروگان ها از راههاي مسالمت آميز بود. چيزي كه متأسفانه تا كنون محقق نشده است. به هر حال در يك ارزيابي كلي مي توان گفت خانواده هاي گروگان ها اقدام جدي در بازگرداندن گروگان ها مشاهده نكرده اند. احساس خانواده ها اين است كه كار جدي و مؤثري صورت نگرفته و مسأله رو به فراموشي است.
وي در پاسخ به اين سوال كه «مردم استان، چه توقعي از وزرا، نمايندگان استان و ساير نمايندگان و مردم زاهدان داريد؟»، گفت: ما در هر بخش توقعات خاص همان بخش ها را داريم. براي مثال انتظار داريم نمايندگان مجلس در تمهيدات قانوني و تصويب قانون تلاش كنند تا موانع قانوني رفع و در جهت بهبود مسائل امنيتي و سياسي و اجتماعي در استان گام‌هاي مؤثري برداشته شود. در همين زمينه به نظر مي رسد در مواردي كه مشكلي ايجاد مي‌شود و ناامني اتفاق مي افتد با پرسش از وزرا و طرح در مجلس با بهره گيري از فرصت نطق‌هاي پيش از دستور به اين مسائل واكنش نشان دهند. در بعدي ديگر نمايندگان با بهره گيري از ظرفيت هاي استاني مي توانند به مسائل واكنش نشان دهند. افزون بر اين با طرح مسأله با مديران و مسؤولان كلان نظام به سمت حل مسائل حركت كنند. اين مسأله در شمار وظايف و حوزه كاري نمايندگان مجلس شوراي اسلامي قابل طرح است.
رضايي در ادامه تاكيد كرد: به نظر مي رسد وضعيت وزرا متفاوت از نمايندگان باشد. زيرا امور اجرايي در دست وزرا است و در صورتي كه به وظايف اصلي خود عمل كنند اموري از قبيل حادثه دلخراش جاده زابل – زاهدان اتفاق نمي افتد. در مورد اخير بايد گفت وزارت كشور مسؤول اصلي شمرده مي شود و لازم است توضيح داده شود كه چرا اساساً چنين اتفاقي افتاده با توجه به اين كه مسؤول اصلي تأمين امنيت وزارت كشور و نيروي انتظامي تحت امر آن است. با عناصر خاطي در حادثه بايد برخورد شده و به سرعت رسيدگي شود. مردم متوقع هستند كه عناصر خاطي در اين حادثه بركنار و محاكمه شوند. در حادثه اخير كوتاهي نيروي انتظامي چنان مشهود است كه قابل انكار نيست. به رغم اين كه افراد مسلح قريب يك ساعت در جاده مستقر بوده اند و افراد متعددي از پاسگاه تاسوكي براي كمك استمداد جسته اند اما با اين حال هيچ اقدامي نشده است.
وي همچنين ضمن اشاره به اظهارات دكتر شهرياري نماينده زاهدان گفت: آقاي دكتر شهرياري نماينده زاهدان البته در نطق پيش از دستور خود در هفته گذشته معتقد است مدت حضور افراد مسلح يك ساعت و نيم بوده است. البته مسائل گفتني در اين زمينه بسيار است و مسؤولين بايد به وظايف خود در اين زمينه عمل كنند. مردم و افكار عمومي هم البته منتظر اقدامات عملي مسؤولان هستند.
محمد رضايي در ادامه عنوان كرد: نكته اخير و كوتاهي نيروي انتظامي در باره عناصري از وزارت بهداشت و درمان هم قابل اشاره است. زيرا بر اساس گزارش هاي موثق و قابل اطمينان، متأسفانه بيمارستان اميرالمؤمنين از پذيرش برخي مجروحان حادثه امتناع كرده و همين مسأله منجر به شهادت برخي مجروحان حادثه شده است. بي ترديد اگر رسيدگي جدي و مؤثر و به موقعي صورت مي گرفت چنين اتفاقي نمي‌افتاد.
وي اضافه كرد: كوتاهي هايي نيز البته در بخش نيروهاي امدادگر و به وي‍ژه آمبولانس هايي كه در منطقه حاضر شده اند مشاهده شده است كه مسؤولان بايد در اسرع وقت به آن رسيدگي كنند. متأسفانه تاكنون چيزي از سوي مسؤولان مشاهده نشده است. به ويژه از سوي وزير بهداشت و درمان بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه چرا بيمارستان اميرالمؤمنين به رغم آمادگي پيشين از پذيرش برخي مجروحان حادثه امتناع كرده است. متأسفانه در حادثه اخير وزير محترم بهداشت و درمان هيچ واكنشي از خود نشان نداده است. مردم سيستان منتظر اقدامات جدي و مؤثر وزارت بهداشت و درمان هستند.
رضايي تاكيد كرد: مردم سيستان و بلوچستان، اعم از اهل سنت و شيعيان، كاملاً در صحنه حاضر هستند. آنان منتظر اقدامات جدي و مؤثري در تأمين امنيت پايدار در استان هستند. مردم سيستان و بلوچستان از زماني كه حادثه به وجود آمد تا الان در صحنه حاضر بوده و در انتظار اقدامات آقايان و مسؤولان هستند. شركت مردم سيستان در تشييع جنازه بسيار گسترده بود. به گونه اي كه گفته شد بي سابقه‌ترين تشييع در سيستان در طول سال هاي اخير بوده است. مردم انصافاً آمادگي همه گونه همكاري دارند و با توجه به وضعيت به وجود آمده مي بايست براي وضعيت آينده استان تمهيدات خاصي انديشيده شود.
وي در واكنش به  «سكوت مراجع تقليد، رسانه ها، صدا و سيما، وزارت امور خارجه در قبال اين حادثه»، گفت: متأسفانه مراكز و نهادهايي كه از آنان ياد شد در حادثه اخير يا اساساً وارد نشدند و يا اين كه در حد انتظار حضور پيدا نكردند. براي مثال با توجه به اين كه اين افراد مسلح خود گفته اند اين ها را به خاطر شيعه بودن به شهادت رسانده اند متأسانه تا كنون هيچ اقدامي از سوي مراجع عظام تقليد حتي در حد انتشار يك بيانيه هم مشاهده نشده است.
رضايي اضافه كرد: اين در صورتي است كه در اقدامات مشابه در سطح خارج كشور علما و مراجع گرامي بسيار خوب ظاهر شده و در ضمن سخنراني و يا ارائه بيانيه به ابراز نظر مي پردازند. در حادثه اخير مردم سيستان اين پرسش را مطرح مي كنند كه آيا آنان مسلمان - و نه حتي شيعه - نيستند تا اين حادثه مورد توجه قرار مي گرفت؟
وي ادامه داد: از سوي وزارت امور خارجه نيز با توجه به اين كه گفته شده است افراد مسلح به كشورهاي مجاور متواري شده اند اما اقدامي مشاهده نشد است. حداقل آن اين بود كه سفراي دو كشور افغانستان و پاكستان فراخوانده شده و اعتراض جمهوري اسلامي به آنان ابلاغ مي شد و از سوي ديگر با كار ديپلماتيك به تلاش براي حل قضيه گروگان ها مي پرداخت. مردم سيستان به خاطر دارند كه در موارد مشابه كه گروگان گيري براي غير ايراني‌ها اتفاق مي افتاد چگونه همه بسيج مي شدند تا موضوع به هر نحو كه شده خاتمه يابد. با توجه به ابعاد گروگان گيري و نيز آدم ربايي‌ها در استان و عدم توجه وزارت امور خارجه اين طنز رايج شده است كه «كاش شهروند كانادا بوديم!»
محمد رضايي در ادامه ي گفت و گو با خبرگزاري «انتخاب»، تصريح كرد: در حادثه اخير با توجه به اين كه در پايان سال رخ داد اطلاع رساني مناسب و درستي اساساً انجام نگرفت. صدا و سيما صرفاً در حد ذكر خبر آن افدام كرد و متأسفانه دريغ از پخش گزارش و تحليل و توجه بيشتر به مسأله در بخش هاي خبري.
وي همچنين گفت: در موارد مشابه كه حوادث تروريستي در كشورهاي همسايه اتفاق مي افتد موضوع به كلي متفادت است و گزارش هاي مختلفي در بخش هاي خبري در ابعاد مختلفي پخش مي شود. صدا و سيما حتي به مردم نگفت كه يكي از خبرنگاران «باشگاه خبرنگاران جوان» استان، كه وابسته به صدا و سيما است، به شهادت رسيده است و اطلاع رساني در اين زمينه توسط سايت هاي اينترنتي از قبيل انتخاب و بازتاب صورت گرفت. صدا و سيما به مردم نگفت كه در حادثه اخير چند دانش آموز، كاسب، دبير آموزش و پرورش، كارمند بازنشسته و ... به شهادت رسيده اند. صدا و سيما در همه اين موارد كوتاهي كرد و ابعاد دلخراش ماجرا را از زبان مجروحان حادثه هم بيان نكرد. شايد در جهت تبرئه افراد مسلح!
وي به عدم واكنش وزارت آموزش و پرورش و نهادهاي وابسته اشاره كرد و گفت: متاسفانه آموزش و پرورش نيز به رغم اين كه در حادثه دلخراش اخير چند دانش آموز به شهادت رسيده اند هيچ واكنشي از خود نشان نداد.
رضايي ادامه داد: در اين فاجعه كه در نوع خود در طول سال هاي اخير بي سابقه بوده است خيلي ها كوتاهي و سكوت كرده اند. دلايل اين مسأله را رسانه ها از مسؤولان و مديران و وزراي دخيل در مسأله بپرسند و به پاسخ دست يابند. مردم سيستان و بلوچستان دليل اين همه بي توجهي را در نمي يابند. اميد مي رود مسؤولان پاسخ مقبولي داشته باشند!
وي در پاسخ به اين سوال كه «آيا فكر مي كنيد اهل سنت در استان سيستان و بلوچستان در صدد وحدت با شيعيان هستند؟»،‌گفت: در اين كه عموم مردم عادي اعم از شيعه و سني در استان به دنبال يك زندگي امن و آرام هستند ترديدي نيست. آنچه نيز از سوي بزرگان شيعه و اهل سنت گفته مي شود در راستاي وحدت است. آنچه موجبات برخي سوء تفاهم ها را موجب مي شود رفتار افراطي اي است كه متأسفانه از سوي هر دو جريان مشاهده مي شود. بر بزرگان و مسؤولان است كه اين رفتارها را به اعتدال نزديك سازند.
رضايي تاكيد كرد: مي بايست اقدامات عيني و عملي براي تحقق وحدت برداشته شود. متأسفانه در حادثه اخير و نيز موارد مشابه ديگر در طول اين سال ها صرفاً شيعيان مورد تعرض قرار گفته و فقط بيست و دو نفر از افراد بي گناه و بي دفاع در حادثه دلخراش 25 اسفند 1384به شهادت رسيده و جمعي نيز ربوده شده اند.
وي در پايان گفت: جامعه شيعه منتظر اقدامات جدي و مؤثر جامعه اهل سنت براي خاتمه اين قبيل اقدامات است و انتظار مي رود با تمهيداتي كه بزرگان اهل سنت به عمل مي آورند مشكل گروگان ها هر چه سريع تر حل شود و نگراني خانواده ها پايان پذيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:29  توسط شریف  | 

كشتن 22 انسان و ميوه شب عيد!

سخنی با رییس جمهور

آقاي احمدي‌نژاد!
مردم سيستان پايان سالي پر از اندوه را پشت سر گذاشته و سال نو را پر از غم آغاز کردند. آنان هيچ گاه باور نمي کردند حادثه فجيع و دلخراش و غير انساني اي را در روزهاي پاياني سال شاهد باشند. اما از دشمن چه انتظاري مي‌توان داشت؟ جز کينه و نفرت و دشمني و مخالفت؟ به ويژه اين‌که تروريست‌ها تلاش دارند جنبه اعتقادي نيز به جنايات خود بدهند اما در اين ميان مردم سيستان متوقع بوده و هستند که به سادگي از کنار اين جنايت هولناک عبور نکرده و داد مردم سيستان به گوش سازمان‌هاي بين المللي رسانده شود. کاري که تا کنون متأسفانه از آن غفلت شده و انجام نگرفته است.

از روزهاي پاياني و بلکه ماه‌هاي پاياني سال گذشته شاهد بوديم که رسانه ملي(!) چه گزارش‌ها و گفت و گوهايي منتشر مي‌ساخت که در آغاز سال، ميوه گران نمي شود. گرچه قبل از اين تبليغات ميوه به اندازه کافي گران شده بود اما مردم سيستان قبل از آن که به فکر ميوه باشند خواستار تأمين امنيت هستند. بسياري از آنان حتي در صورت ارزاني ميوه هم توان خريد و استفاده از آن را ندارند. در حالي که گراني و ارزاني ميوه خبر نخست رسانه ما شده است خبر حادثه فجيع و دلخراش محور زابل به زاهدان در حال از ياد رفتن است. البته ميوه هم مهم است و مي‌بايست همه بخش‌هاي خبري به آن بپردازند و مردم را از گران نشدن آن مطلع و مطمئن مي‌کردند و هيچ بخش خبري اي نبود که به آن نپردازد. اما شايد توجه به نيازهاي اساسي تر مردم همانند امنيت هم مهم باشد.

مردم سيستان در غم از دست دادن فرزندان عزيز خود امسال را با غم و اندوه آغاز کردند. کام شيرين بهار و طراوت و نو شدن طبيعت با حادثه غمناک امسال به تلخي گراييد و سبزي و تازگي بهار با خون نوجوانان دانش آموز و جوانان عزيز اين مرز و بوم رنگين شد. آنان به چه جرمي به شهادت رسيدند؟ و آن تعداد ديگر به چه جرمي زخمي شده و به اسارت برده شده‌اند؟

رياست محترم جمهور!
مردم سيستان از بي توجهي و اهمال رسانه‌ها در عدم انعکاس ابعاد اين فاجعه به شدت گله داشته و ابراز نارضايتي مي‌کنند. مگر جز اين است که در فقدان امنيت به هيچ تحول و تحرکي نمي‌توان دست يازيد و تحقق عدالت سرابي بيش نخواهد بود؟

مردم سيستان بر اين باورند همچنان که رياست محترم جمهور و ساير مسؤولان توجه مناسب و خوبي در آغاز سال به مشکلات و مسائل کودکان بي سرپرست بهزيستي دارد و با حضور در محل نگهداري آنها با مسائل آنها از نزديک آشنا مي‌شود، حادثه اخير تروريستي جاده زابل به زاهدان را نيز از نزديک پي گيري مي‌کرد و حداقل پيامي در اين رابطه صادر مي‌کرد تا خانواده شهدا و بازماندگان ربوده شده احساس مي‌کردند به اين مسأله رسيدگي مي‌شود. اين درخواست بزرگي نيست. همچنان که مطالبه امنيت نيز در شمار نيازهاي اساسي و اوليه است و حتي نياز به گفتن هم ندارد. اما چه سود که مدت‌هاست مردم سيستان و بلوچستان گرفتار ناامني هستند.

آقاي رئيس‌جمهور!
حتماً ترور محافظ خود را که در زمان حضور جنابعالي در اين استان اتفاق افتاد، به ياد داريد. مردم سيستان انتظار داشتند پس از اين حادثه اقدام جدي و مؤثري براي تأمين امنيت صورت گيرد، اما متأسفانه حوادثي پيش آمد که وضع را از قبل هم خراب تر کرد. حوادثي همانند به گروگان گرفتن برخي از نيروهاي ناجا، ربايش مردم بي دفاع و بي گناه از شهر زابل به صورت مکرر، حادثه فجيع و دلخراش قتلگاه تاسوکي و مواردي از اين دست هيچ شک و شبهه‌اي باقي نمي‌گذارد که در اين موارد قصورها وکوتاهي‌هايي صورت گرفته است و متأسفانه به راحتي از کنار آن عبور شده است.
در وضعيت فعلي به نظر مي‌رسد خواسته مردم سيستان و بلوچستان خواسته به حقي است که مي‌بايست در سريع ترين زمان لازم و به بهترين وجه ممکن محقق شود.

آقاي احمدي‌نژاد!
همه مردم سيستان خود را داغدار و عزادار مي‌دانند. آنان در انتظار دستگيري عاملان اين کشتار دلخراش اند تا در آينده احدي اقدام به چنين کاري نكند. همچنين آنان خواستار انجام اقدامات لازم و اساسي براي آزادي کليه هموطنان عزيز ربوده شده هستند.

مردم سيستان آرزو مي‌کردند کاش رياست محترم جمهور چند صباحي در اين استان مي‌زيست تا با مشکلات آنان از نزديک آشنا مي‌شد و در تحقق عدالت، جانب امنيت را در اين استان پر رنگ تر مي‌ساخت و زمينه تحقق عيني امنيت را فراهم مي‌ساخت.

بايد اشاره کنم که متأسفانه برخي از دست اندرکاران و مسؤولان در حوادث مشابه بيش از آنکه در گير و دار تحقق امنيت باشند، با انتقال مسئوليت به يکديگر، فضا را به گونه‌اي به پيش مي‌برند که گويا مقصر آن رقيب است.

مردم بر اين باورند که مسؤولان در همه مجموعه‌ها رفتار و منش خويش را تغيير داده و فضا را به سمت رقابت براي خدمت صادقانه به مردم هدايت کنند و نيازهاي اوليه مردم را مورد توجه قرار دهند.

آقاي رئيس‌جمهور!
مردم سيستان در انتظار برخورد با عناصر خاطي و قاصر در حادثه دلخراش اخير هستند. کوتاهي و اهمال برخي نهادها و سازمان‌ها و ارگان‌ها به قدري واضح و روشن است که جاي هيچ ترديد و ابهامي باقي نگذاشته است. مردم سيستان و به ويژه خانواده‌هاي شهداي حادثه دلخراش «قتلگاه تاسوکي» و خانواده‌هاي ربوده شدگان اولاً در انتظار آزادي فرزندان خود از چنگ ربايندگان هستند و ثانياً در انتظار دستگيري و مجازات عاملان اين جنايت فجيع هستند و ثالثاً در انتظار برخورد با اهمال کنندگان و عناصر خاطي در هر ارگان و نهادي در اين فاجعه هستند.

منتشر شده برای نخستین بار در سایت بازتاب.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 11:25  توسط شریف  | 

نامه ای به آقای مزروعی و پاسخ وی!

نگارنده در ادامه فعالیت های خود درباره حادثه اخیر دلخراش تروریستی در جاده زابل - زاهدان، که در آن ۲۲ نفر از هموطنان به شهادت رسیدند و جمعی زخمی شده و گروهی به گروگان گرفته شدند، یادداشتی در وبلاگ آقای علی مزروعی و ذیل نوشته ای از ایشان با عنوان «آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟» قلمی کردم. متن نوشته نگارنده و پاسخ ایشان را بی کم و کاست ملاحظه می فرمایید. قضاوت با خوانندگان محترم.

با نام و یاد خدا.
جناب آقای مزروعی.
با سلام و احترام.
واضح است که با توجه به آموزه های دینی هدف وسیله را توجیه نمی کند. اما عملکرد چند سال اخیر اصحاب قدرت این را نشان نمی دهد. از این بگذرم.
حتماً به خاطر دارید که در پایان سال 1384 جمعی از مردم سیستان و بلوچستان در حالی که در جاده زاهدان به زابل و یا بلعکس رفت و شد می کردند به توسط تروریست ها آماج گلوله قرار گرفتند. برخی به شهادت رسیدند و برخی زخمی و گروهی نیز به اسارت رفتند. عکس العمل شما به عنوان یک اصلاح طلب چه بود؟ مگر نه این است که اگر حادثه ای کوچک تر از این حادثه دلخراش برای هم حزبی های جناب عالی اتفاق می افتاد چه فضاسازی ها که نمی شد؟ آیا در این صورت ابزاری برای رسیدن به برخی اهداف نمی شد؟ این یک نمونه از عملکرد ما در جامعه. حال ما باز هم به این بحث بپردازیم که آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا خیر؟ و پاسخ دهیم که خیر!
در این فاجعه که عظیم ترین فاجعه دلخراش سال 1384 نام گرفت 22 تن از مردم عادی و شهروندان این آب و خاک بی هیچ گناهی و بی دفاع به شهادت رسیدند. برخی حتی دانش آموز بودند و برخی کاسب و برخی طلبه و دبیر و فاقد شغل. و دریغ از شما و هم حزبی های جناب عالی که به این مسأله واکنش، فقط و فقط واکنش نشان دهید. باز هم خدا پدر آقای ابطحی را بیامرزد که یک یادداشت در این باره قلمی کرد و از وبلاگ نویسی که نمی شناسدش و به گروگان گرفته شده است، در کنار گوشه کنایه های جناحی، دفاع کرد و خواستار آزادی اش شد.
مناسب است حداقل از حقوق شهروندان دفاع کنید. اساساً یکی از عواملی که منجر به شکست اصلاح طلبان شد همین بی تفاوتی نسبت به مسائل مردم بود. امید می برم در این زمینه جبران مافات بشود.
نشانی وبلاگ دانشجوی وبلاگ نویس را در ادامه ملاحظه می فرمایید.
http://rezal.blogfa.com/
جمعی از دوستان ایشان خواستار آزادی سریع وی و دیگر هموطنان ما شده اند.
شریف لک زایی
موفق باشید.

مزروعی : برادر عزیز و شریف ! لازم نیست برای اینکه انتقاد کنید و حرف دلتان را بزنید به دیگران پرخاش کنید و تهمت بزنید اما در رابطه با نظرات شما :

1) اگر برای ادعایتان (اگر گوچکترار این حادثه ای برای هم حزبی هاتان...) یکی دو مثال ارایه کنید ممنون خواهم شد چون فکر می کنم شما دچار خطای اطلاعاتی هستید. ضمن اینکه یکی از وظائف هر حزبی دفاع از حقوق اعضایش می باشد و اگر افراد جامعه برحسب سلائق و تفکر خود دست به تشکیل احزاب و نهادهای مدنی بزنند و هزینه اینکار را بپردازند خودبخود پشتوانه ای برای دفاع ازحقوقشان را در روز مبادا فراهم می کنند و کسانی که حاضر نیستند این هزینه را بپردازند نمی توانند توقعی از دیگران داشته باشند.

2) هر چند این حادثه در آخرین روز سال اتفاق افتاد و حزب مشارکت که نظام تصمیم گیری جمعی دارد بمانند همه ارگانها ونهادهای رسمی و عمومی و غیر دولتی تا روز چهاردهم فروردین تعطیل بود و بنابراین انتظارموضع گیری شما دراین ایام غیرمنطقی می نماید اما می توانم از شما بپرسم اگر حزب موضع می گرفت در کجا امکان انتشار می یافت؟ و شما چگونه از آن مطلع می شدید؟

3) بر پایه دیدگاهها و نظرات کلی مشارکت روشن است که این حزب کاربرد هرگونه زور وخشنونت و ترور را به هرعنوان و بهانه ای محکوم و مطرود می داند و از جمله آنچه را برای هم میهنان ما در سیستان وبلوچستان اتقاق افتاد.

4) دفاع از حقوق شهروندان از راهبردهای اصلی مشارکت در عرصه سیاسی ایران است وبحق این امر را در درجه اول باید در نظام سیاسی حاکم جستجو کرد واتفاقا شما بجای پرخاش و اتهام به ما باید اینها را متوجه حاکمان فعلی می کردید که چرا نتوانسته اند امنیت لازم را برای شهروندان خود فراهم کنند تا اینچنین گرفتار تروریستها نشوند و جانشان از دست دهند. ظاهرا و طبق معمول رواج یافته چون انتقاد و سئوال ازحاکمان فعلی هزینه دارد پس آنها را متوجه کسانی کرده اید که هیچ مسئولیتی دراین باره ندارند و لابد باید پاسخگوی ندانم کاری و سهل انگاری دیگران باشند؟

5) در مورد شکست اصلاح طلبان حرف و حدیث فراوان است و هر کس از منظر و مرآی خود دلیلی بیان می دارد اما دست نیروهای غیبی ( نهادهای موازی اطلاعاتی وامنیتی ونظامی و...تا نظارت استصوابی شورای
نگهبان واستفاده از امکانات بیت المال و...) را فراموش نکنید و خیلی هم چشم کمک به دیگران ندوزید خود شما می توانید یک حزب باشید و یک حزب بسازید
و همینگونه که مطلب نوشته اید به دیگران اطلاع رسانی کنید.

در ۱۶ فروردين در سايت انتخاب منعكس شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 7:30  توسط شریف  | 

غربت غربی

به تازگی کتاب در غربت غربی، شرح حال خودنوشت دکتر سید حسین نصر، را مطالعه می کردم. افزون بر نکات بی شمار آموختنی که در آن نهفته است، سیر تفکر در ایران معاصر هم در آن به طور مبسوط مورد اشاره قرار گرفته است. در این مجموعه از افراد بی شماری که از سرآمدان تفکر در ایران و جهان اسلام هستند یاد شده است از جمله از شخصیت برجسته جهان اسلام امام سید موسی صدر. نصر در اثر خود به درستی اشاره کرده است که شخصیت علمی امام صدر، تحت تأثیر وجهه سیاسی و اجتماعی وی، کم تر مورد توجه قرار گرفته است. نصر می نویسد:

«برجسته ترین شخص در میان متفکران شیعی، امام موسی صدر رهبر سیاسی و دینی شیعیان لبنان بود که آثار مهمی در تاریخ لبنان در دهه 70 به جا گذاشت. ... امام موسی صدر در دانشگاه تهران درس خوانده بود و با آن که زبان مادری اش عربی بود به فصاحت به زبان فارسی سخن می گفت. او نزد بسیاری از اساتید سنتی من درس خوانده بود و در عین این که به عنوان رهبر شیعیان لبنان فعالیت های سیاسی را دنبال می کرد، علاقه ای جدی به فلسفه سنتی داشت. روابط دوستانه خوبی میان ما شکل گرفت و امام موسی صدر هم در لبنان و هم در تهران به منزل ما رفت و آمد داشت. من مطالب زیادی درباره فضای فکری شرق عربی از او آموختم. چقدر اسف انگیز بود که در زمانی که لبنان و ایران به وجود او نیازمند بودند او به نحو اسرارآمیزی در جریان یک سفر به لیبی ناپدید شد. نفوذ و شهرت عظیم سیاسی او بیشتر مردم را از توجه به وجوه فلسفی او غافل ساخته بود. در حالی که امام موسی صدر پرورده آن نوع تعلیم و تربیت مذهبی شیعی بود که هماره بعد فلسفی عمیقی داشته است.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 18:56  توسط شریف  | 

به هوای حکم

بعد از ظهر جمعه به هوای دیدن فیلم «حکم» به اتفاق همسر و فرزندم و دو میهمان عزیز راهی سینما شدم تا از دیدن فیلمی که به خوب بودن وصف شده بود در یک بعد از ظهر زمستانی بهره ببرم. از شانس من همان روز گویا این فیلم از سینما برچیده و فیلم «چپ دست» جایگزین شده بود. وصف این فیلم به گوشم نخورده بود اما با دیدن برخی تصاویر فیلم می شد حدس زد که از چه نوع فیلم هایی است. با توجه به تازه بودن فیلم، سینما با حضور مشتاقان جوان از گرمی خاصی برخوردار بود.

در اینجا قصد داوری درباره کم کیف فنی فیلم نیست، اما می شود گفت فیلم به لحاظ محتوایی و داشتن بار ارزشی در حد نازلی بود. شاید بتوا ن گفت نه تها فیلم، پیام روشن و مطلوبی برای یک جوان نداشت، که او را در اوهام و خیالات سرگردان می کرد. به هر حال در فیلم داستانی روایت می شد که بیشتر از هر چیز به توهم می مانست تا واقعیتی اگر چه در کم ترین درصد خود. این که چند جوان، که در ناز و نعمت هم هستند در پی برخی فعالیت ها باشند و هیچ دغدغه ای، از جمله کار و مسکن و معیشت، هم نداشته باشند با واقعیت جامعه ما همخوانی ندارد....

بگذرم! شاید حق داشته باشیم که با تولید چنین فیلم هایی، که حامل بار ارزشی مطلوب و مفیدی برای جامعه نیستند، موافق نباشیم.

نگارنده پیش از این ها درباره دیدار از نمایشگاهی در ماه مبارک رمضان نگاشته بود. پس از رؤیت آن نوشته برخی از دوستانم با تعجب می گفتند چه حوصله و فرصتی داری! باید اشاره کنم کاش از این فرصت ها همیشه پیش می آمد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 23:46  توسط شریف  | 

برای آزادی

براي نگارنده دل‌انگيز بود كه به طور کامل فيلم «براي آزادي» ساخته آقاي حسين ترابي را مشاهده کردم. این فیلم برای نخستین بار در سال گذشته به طور کامل در تلویزیون به نمایش درآمد و امسال نیز مجدداً پخش گردید. پس از تماشای این فیلم می توان دریافت که بسیاری از صحنه های مبارزات مردم در انقلاب تکه هایی از این فیلم اند که در طی این سال ها به طور مکرر پخش شده اند....

ترابي در فيلم براي آزادي به خوبي توانسته است عناصر و ابعاد يك انقلاب اجتماعي و بزرگ مردمي را ناخواسته به تصوير كشد. چنان كه گفته‌اند در تحليل هر انقلابي بايد به چند عنصر اساسي توجه داشت: رهبري، مردم، ايدئولوژي و سازمان. حضور مردم در اين فيلم به گونه بسيار خوبي به نمايش درآمده است و جاي هيچ ترديدي را براي وصف مردمي و گستردگي انقلاب ايران باقي نمي‌گذارد. از سوي ديگر رهبري و رهبران انقلاب نيز به خوبي ترسيم شده و حتي عجز و سستی رهبران مخالف انقلاب نيز به گونه مؤثر و مفيدي به تصوير كشيده شده‌اند. ايده‌هاي طرح شده نيز در قالب ديوار نوشته‌ها، شعارهاي داده شده توسط مردم و گفت‌وگوها و مصاحبه‌ها و گوشه‌هايي از سخنراني‌هاي جسته و گريخته در حال ترسيم زواياي ايدئولوزي اين انقلاب بزرگ است. و در آخر بايد گفت كه اوج انقلاب با پیدایش اعتراض های گسترده، که توسط نهادهای مذهبی و بومی کهن و جدید، یعنی مساجد و حوزه های علمیه و دانشگاه ها سازمان دهی شده است، جای خود را در تحلیل انقلاب به درستی نشانه رفته است. عنصر خشونت نيز در فيلم به گونه‌اي بسيار طبيعي و مشهود به نمايش درآمده است. خشونتي كه ترابي در لحظه تحلیل و تبیین فیلم و سخن گفتن از آن به شدت متأثر شده و بغض خود را نمي‌تواند كتمان كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 1:17  توسط شریف  | 

امیر آزادگان

السلام عليك يا ابا عبدالله

و علي الارواح التي حلت بفنائك،

عليك مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل والنهار،

السلام علي الحسين و علی علي بن الحسين و علی اولاد الحسين و علی اصحاب الحسين.

تسلیت باد ایام محرم و شهادت امیر آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام.

امیر آزادگان فرمود: ان لم يكن لكم دين و لاتخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم؛ اگر دين نداريد و از روز بازپسین نمی هراسید، دست کم در اين دنيا آزاده باشيد.

در همین زمینه مطالعه مطلبی از امام سید موسی صدر توصیه می شود. این متن، با عنوان سفر شهادت، سخنرانی ایشان است که هم اینک بر روی سایت پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه تحقیقاتی امام موسی صدر قرار دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 18:0  توسط شریف  | 

فراخوان به عقل

از آنجا که این روزها بازار خرافات و کرامات و معجزات گرم شده است هر از چندی برخی از صاحب نظران و به ویژه علما در این باره سخنانی ایراد می کنند. امروز، بیست و نهم آذر، حضرت آیت الله جوادی آملی هم در درس خود به بحث خرافات و بسط و گسترش و ترویج آن در جامعه هم اشاره ای داشت. ایشان وظیفه علمای حوزه و دانشگاه را فراخوان مردم به تعقل و خردورزی عنوان کرد و یادآور شد با توجه به این نقشی، یک ساعت خواب عالم به سان هفتاد سال عبادت است. چرا که عالم است که می تواند خرافات را از دین بزداید و مردم را در فضای تعقل نگاه دارد. به هر حال هشدار به جایی بود که جامعه در فضای تعقل و خردورزی به سر برد و پاره ای خرافات به ارزش ها و باورها آسیبی نرساند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 23:14  توسط شریف  | 

آزادی و نظارت

يكي از مهم‌ترين شرايط و زمينه‌هاي تحقق نظارت عمومي، اولويت آزادي و به ديگر سخن وجود فضاي آزاد در جامعه است. نمي‌توان در فقدان و سلب آزادي، از نظارت گفت‌وگو نمود. و حتي نمي‌توان بدون توانايي و قدرت‌مندي به تحقق نظارت عمومي موفق شد.در واقع توانايي مردم در انجام كارهاي نيك و پسنديده تنها در حوزة خصوصي و در مواردي كه با قدرت سياسي ارتباط نمي‌يابد، مي‌تواند موفقيت‌آميز باشد. اما اگر عمل افراد در تضاد با قدرت سياسي باشد و باب آن به حوزة عمومي گشوده شود، لاجرم با ناكامي‌هايي همراه خواهد بود. بنابراين مي‌توان از همين منظر حكم به اولويت روشي آزادي در نظارت عمومي صادر نمود.

در كنار اختيار و آزادي، آدمي در انجام مسؤوليت اجتماعي خود نه تنها مي‌بايست آزادي داشته باشد، بلكه اين آزادي مي‌بايست با آگاهي و توانايي نيز توأم گردد. اساساُ رشد اسلامي در گرو كسب معرفت و آگاهي است و اين رشد از سويي نيازمند آزادي است.

نظارت عمومي از سنخ ارزش‌هايي است كه مي‌بايست آزادانه و آگاهانه و از روي توانايي محقق گردد و البته در اين ميان سهم آزادي بيش از هر عنصر ديگري است و از اين رو در اولويت است. و اساساً از آن رو كه انسان آزاد است، مسؤول شمرده مي‌شود و مي‌بايست در برابر اعمال خود پاسخ‌گو باشد. اين مسؤوليت، عملي است كه با ارادة آزاد آدمي زمينة بروز و ظهور مي‌يابد. در يك فضاي غير مسؤولانه و اقتدارگرايانه نمي‌توان به مسألة نظارت عمومي، جامة عمل پوشيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 23:54  توسط شریف  |