واپسين ديدارها
عید مبعث مبارک باد.
چند سالی از سفر عمره ام می گذرد و به جز چند یادداشت کوتاه از خاطرات این سفر هنوز چیزی منتشر نشده است. (بنگرید: سپید جامگان) در ادامه و در شبی بزرگ یکی از نوشته های منتشر نشده ام را در معرض رؤیت خوانندگان می گذارم. التماس دعا.
********
امشب ، آخرين شب حضور در مدينه است. هنوز از شهر پيامبر نرفتهام كه دلم گرفته است ! از اينكه نتوانستهام آن گونه كه خواست قلبيام بود با پيامبر به نجوا بپردازم و از ماندن در اين شهر بهرههاي معنوي ببرم، عميقاً متأسف شدهام !
نميدانم مرا چه شده است ! از يك سوي بسيار مشتاقم و از سوي ديگر بسيار هراسان و مضطرب و مردد و دو دل ! اينجا شهر پيامبر است؟ مدينهالرسول؟ آيا من در مدينهي نبوي و در كنار مرقد حضرت رسول بودم ؟ چهگونه به اين ضيافت خوانده شدم؟
اكنون كه اينها را مينويسم، صداي اقامهي نماز از مسجدالنبي، كه رو به روي اتاق است، به گوش ميرسد. همه به نماز رفتهاند و من بر روي تخت نشستهام و به آن چه در ذهنم ميگذرد ميانديشم و پارهاي از آنها را مينويسم . به كارهايي كه تا كنون انجام دادهام ميانديشم و به آن چه كه از اين پس انجام خواهم داد.
دلتنگم ! سردرگمام ! غمناكم ! بيحوصلهام ! احساس ميكنم در مدت حضور در مدينه از نظر معنوي اقناع نشدهام !
امشب آخرين شب حضور در كنار حضرت رسول و شهر پيامبر است ! غمگينم ! آيا بايد از مدينهالنبي رفت ؟ آيا سهم من از حضور ، همين بود ؟ آيا ...
كمكم داشتم با مدينه و حرم و مسجد و بقيع ، انس ميگرفتم كه آهنگ رفتن نواخته شد، يعني كه هيچ كجا نميتوان به طور دائمي رحل اقامت افكند !
امشب اگر توفيقي بود، بايد براي آخرين بار ، در آخرين شب حضور در مدينه ، به حرم و مسجد بروم و به نيت همهي آنان كه التماس دعا گفتهاند ، نماز مستحبي بخوانم و دعا بخوانم : در روضهي مبارك، مسجدالنبي، حرم حضرت رسول، حرم حضرت فاطمه، باب جبرييل، ستونهاي توبه، سرير، وفود، مخلقه و حنانه، محلهيبنيهاشم، جايگاه اصحاب صفّه، در يك كلام خانهي خدا و خانهي پيامبر.
********
هشتم مرداد هزار و سيصد و هشتاد و يك ؛ نماز مغرب ؛ هتل طيبه السكني
