تبليغاتX
شریف لک زایی

شریف لک زایی

بسم الله الرحمن الرحیم

واپسين ديدار‌ها

عید مبعث مبارک باد.

چند سالی از سفر عمره ام می گذرد و به جز چند یادداشت کوتاه از خاطرات این سفر هنوز چیزی منتشر نشده است. (بنگرید: سپید جامگان) در ادامه و در شبی بزرگ یکی از نوشته های منتشر نشده ام را در معرض رؤیت خوانندگان می گذارم. التماس دعا.

********

امشب ، آخرين شب حضور در مدينه است. هنوز از شهر پيامبر نرفته‌ام كه دلم گرفته است ! از اين‌كه نتوانسته‌ام آن گونه كه خواست قلبي‌ام بود با پيامبر به نجوا بپردازم و از ماندن در اين شهر بهره‌هاي معنوي ببرم، عميقاً متأسف شده‌ام !

نمي‌دانم مرا چه شده است ! از يك سوي بسيار مشتاقم و از سوي ديگر بسيار هراسان و مضطرب و مردد و دو دل ! اين‌جا شهر پيامبر است؟ مدينه‌الرسول؟ آيا من در مدينه‌ي نبوي و در كنار مرقد حضرت رسول بودم ؟  چه‌گونه به اين ضيافت خوانده شدم؟

اكنون كه اين‌ها را مي‌نويسم، صداي اقامه‌ي نماز از مسجدالنبي، كه رو به روي اتاق است، به گوش مي‌رسد. همه به نماز رفته‌اند و من بر روي تخت نشسته‌ام و به آن چه در ذهنم مي‌گذرد مي‌انديشم و پاره‌اي از آن‌ها را مي‌نويسم . به كارهايي كه تا كنون انجام داده‌ام مي‌انديشم و به آن چه كه از اين پس انجام خواهم داد.

دل‌تنگم ! سردرگم‌ام !  غم‌ناكم ! بي‌حوصله‌ام ! احساس مي‌كنم در مدت حضور در مدينه از نظر معنوي اقناع نشده‌ام !

امشب آخرين شب حضور در كنار حضرت رسول و شهر پيامبر است ! غمگينم ! آيا بايد از مدينه‌النبي رفت ؟ آيا سهم من از حضور ، همين بود ؟  آيا ...

كم‌كم داشتم با مدينه و حرم و مسجد و بقيع ، انس مي‌گرفتم كه آهنگ رفتن نواخته شد، يعني كه هيچ كجا نمي‌توان به طور دائمي رحل اقامت افكند !

امشب اگر توفيقي بود، ‌بايد براي آخرين بار ، در آخرين شب حضور در مدينه ، به حرم و مسجد بروم و به نيت همه‌ي آنان كه التماس دعا گفته‌اند ، نماز مستحبي بخوانم و دعا بخوانم : در روضه‌ي مبارك، مسجدالنبي، حرم حضرت رسول، حرم حضرت فاطمه، باب جبرييل، ستون‌هاي توبه، سرير، وفود، مخلقه و حنانه، محله‌ي‌بني‌هاشم، جايگاه اصحاب صفّه، در يك كلام خانه‌ي خدا و خانه‌ي پيامبر.

********

هشتم مرداد هزار و سيصد و هشتاد و يك ؛ نماز مغرب ؛ هتل طيبه السكني

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 21:31  توسط شریف  | 

اندیشه آزادی در نهضت مشروطیت: تأملی در آرای نائینی و نوری

نهضت مشروطيت نقطه عطفى در تاريخ سياسى ايران معاصر است. هم به اين دليل كه انديشه‏هاى مدرنيته وارد فضاى گفتمان سنّتى ايران مى‏شود و ارزش‏ها و باورهايى متفاوت مطرح مى‏شود و هم اين كه اين مسأله به اعتراض و قيام مردم عليه استبداد - گرچه ناتمام ماند - منتهى مى‏شود. اين نهضت نقطه تلاقى انديشه‏هاى مختلفى بود از جمله: 1) غرب زدگى و غرب گرايى و به تبع آن آزاد سازى جامعه از استبداد و سكولار كردن جامعه و حكومت؛ 2) اسلام گرايى سنّتى و مخالفت با مظاهر مدرنيته و تمدن غربى و در نتيجه همسويى با استبداد و 3) نوگرايى اسلامى كه در پى نسبت سنجى، تطبيق و تبيين باورها و انديشه‏هاى غربى با انديشه‏هاى اسلامى بود.
هريك از اين سه رويكرد به دنبال بسط و گسترش انديشه‏ها و باورهايش در جامعه بود اما نكته مسلّم اين است كه اين هر سه در نهضت ناتمام مشروطيت سهيم بودند و بخشى از جامعه را رهبرى و جهت دهى مى‏كردند؛ اما هيچ يك نتوانست نبض اجتماع را به دست بگيرد و در نتيجه اختلافات آنان برجسته شد و نهضت مشروطيت ناتمام و ناموفق ماند. اين كه دلايل اختلاف ميان آنان چه بود و هريك چه برداشتى از مشروطيت داشتند، زمينه بحث‏هاى مختلفى را فراهم كرده است. به ويژه اختلاف ميان علماى شيعه طرفدار مشروطه و مشروعه بسيار برجسته‏تر مى‏نمايد كه بخش‏هاى مهمى از دو جريان پيش گرفته را رهبرى مى‏كردند و تأثيرگذار بودند.
در اين جا سعى دارم به اين پرسش پاسخ دهم كه تلقى آيت‏اللَّه نائينى و آيت‏اللَّه شيخ فضل‏اللَّه نورى از آزادى چه بود و نقطه‏هاى افتراق و اشتراك آن‏ها در بحث آزادى چيست؟ فرض اساسى من اين است كه اين دو در ارتباط با بحث آزادى با يكديگر اختلاف نظر دارند و در واقع براى روشن كردن چرايى اين مسأله به تلقى آن‏ها از آزادى خواهم پرداخت و فرضيه‏اى طرح خواهم كرد.
درباره دلايل اختلاف علما و مجتهدان در نهضت مشروطيت ديدگاه‏هاى متفاوت و بعضاً متعارضى طرح شده است. شمارى به مبانى دين‏شناسى و انسان‏شناسى آنان تمسّك جسته و معتقدند هر كدام از آنان با توجه به معلومات پيشين خود در مورد مشروطه اظهار نظر كرده است و از آن جا كه ديدگاههايشان در مورد دين و انسان و پيشينه فكرى آن‏ها با يكديگر متفاوت بوده است به نتيجه‏گيرى ديگرگونه‏اى رسيده و بنابراين در اين‏باره اختلاف نظر پيش آمده است.
برخى ديگر، دلايل اختلاف مشروعه خواهان و از جمله شيخ فضل‏اللَّه نورى در مخالف با مشروطيت را به تلقى خاص اين عالم شيعى از شريعت و فلسفه سياسى شيعه در عصر غيبت كبرا مى‏دانند. اين ديدگاه - كه درد اساسى مرحوم نورى را درد دين مى‏داند - مخالفت نورى با مشروطه را به خاطر محافظت از دين و جلوگيرى از آسيب پذيرى آن مى‏داند. و از آن جا كه مشروطيت مغاير مبانى انديشه فقهى و اجتهادى نورى بوده است، بى محابا به ستيز با آن برخواسته است.
دلايل ديگرى نيز مطرح شده است، از جمله رقابت‏هاى صنفى علما با يكديگر، واقعيت‏هاى موجود و شرايط زمانه، نيز عقب ماندگى ايران و... .
اين ديدگاه‏ها بخشى از واقعيت‏ها را بيان مى‏كنند اما نه همه آن را و مى‏توان در هر كدام از اين ديدگاهها تأملاتى را مطرح كرد. به عنوان مثال مى‏توان پرسيد اگر مشروطيت مغاير با مبانى تفكر فقهى و اجتهادى خاص نورى بود، همراهى اوليه ايشان با مشروطه خواهان از چه رو بوده است؟ آيا در ابتدا مشروطيت مغاير با انديشه وى نبود و بعدها اين مغايرت را كشف كرد؟ آيا نمى‏توان گفت انديشه نورى در موافقت اوّليه و مخالفت ثانويه در نتايج و پيامدهاى مشروطيت نهفته است و نه مغايرت با ديدگاه فقهى و اجتهادى وى؟
درباره نائينى نيز مطرح شده است كه وى در ابتدا طرفدار مشروطيت بود و كتاب مهم خود »تنبيه الامة و تنزيه الملة« را در تبيين و توضيح مشروطيت و موافقت آن با انديشه‏هاى اسلامى تحرير كرد اما پس از مدتى و به ويژه در اثر اعدام شيخ فضل‏اللَّه نورى، دستور جمع آورى و از بين بردن اين اثر را صادر كرد. گرچه مسأله جمع آورى كتاب به دستور وى مشهور است،  اما اين مسأله توسط فرزند وى انكار شده است.  با اين حال جاى اين پرسش باقى است كه چگونه انديشمندى كه اثرى گران سنگ در تبيين مشروطيت تأليف كرده است و حتى در اعتبار آن به رؤيايى كه درباره امام زمان(ع) ديده است تمسّك مى‏كند و كتاب را مطلوب امام زمان مى‏يابد،  دستور جمع آورى و نابودى آن را صادر مى‏كند؟
با توجه به ديدگاه‏هاى موجود، فرضيه‏اى كه من در اين مقاله به دنبال بررسى آن هستم از منظرى ديگر به موضوع اختلاف نائينى و نورى درباره آزادى مى‏نگرد. به نظر مى‏رسد موضوع اساسى به دغدغه و مسأله فكرى اين دو عالم شيعى باز مى‏گردد. اگر به اين پرسش پاسخ داده شود كه دغدغه فكرى نائينى و نورى چه بوده است و هريك از چه منظرى به مشروطيت نگاه انداخته است، مى‏توان به پاسخ دست يافت.
بنابراين مى‏توان فرضيه را اين گونه مطرح كرد كه نائينى، نظريه‏پردازى است كه به آزادى و خلع استبداد و بسط عدالت مى‏انديشد. در واقع وى به گونه‏اى به دنبال تبيين دين و دموكراسى است و مسأله (Problem) وى پاسخ به اين دغدغه در جهان اسلام و ايران است. اما نورى نظريه‏اش را در راستاى برقرارى امنيت، ثبات و نظم در گفتمان موجود ارايه مى‏كند و به گونه‏اى سعى دارد مسأله را با نفى مدرنيته و به ويژه انكار آزادى حل و فصل كند. در نتيجه نائينى به موافق و نورى به مخالف مشروطيت شهره مى‏شود. در ادامه بحث‏هاى نائينى و نورى به صورت مستقل مى‏آيد و سرانجام مورد ارزيابى و مقايسه قرار مى‏گيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 1:29  توسط شریف  | 

رضا پس از آزادی

چند تصویر دیگر را در اینجا و اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 16:45  توسط شریف  | 

رضا لک زایی پس از 150 روز آزاد شد

رضا لک زایی پس یک صد و پنجاه روز ظهر امروز سه شنبه آزاد و وارد ایران شد.

وی دانشجوی فلسفه دانشگاه سیستان و بلوچستان است که در 25 اسفند 1384 توسط گروه جندالله به گروگان گرفته شد و پنج ماه را در اسارت این گروه بود. آزادی وی در اثر تلاش های مردمی، طوایت و دولت محترم صورت گرفت. جا دارد همین جا از همه این تلاش های انجام گرفته قدردانی شود.

وبلاگ رضا لک زایی: حکمت متعالیه rezal.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:39  توسط شریف  | 

شب حادثه تاسوکی، پرسنل بيمارستان سنگ تمام گذاشتند

روز پنج شنبه سایت بازتاب نوشته کوتاهی از یکی از کارکنان محترم بیمارستان امیرالمؤمنین زابل منتشر کرد که ناظر به یادداشت نگارنده با عنوان: آن مرد در بیمارستان جان داد بود. نوشته اینجانب در پاسخ به یادداشت وزیر محترم بهداشت و درمان و آموزش پزشکی با عنوان: آن مرد در جاده جان داد به نگارش درآمده بود. در این جا ضمن انعکاس نوشته این دوست محترم یادآور می شود که در نوشته اینجانب از قضا به آمادگی کارکنان شریف بیمارستان تصریح شده بود و در واقع نوشته من نسبت به عدم پاسخ گویی برای اتفاقی بود که رخ داده بود و نه فقدان آمادگی که یقین دارم با توجه به هماهنگی های انجام گرفته بیمارستان از آمادگی خوبی برخوردار بوده است. اکنون اما این پرسش همچنان باقی است که با توجه به آمادگی بیمارستان، که در نوشته اینجانب و این دوست محترم به آن تصریح شده است، چرا دو مجروح فاجعه تاسوکی پذیرش نشده و به بیمارستان دیگر منتقل شده اند؟ من در این زمینه نوشته مبسوط تری خواهم نگاشت.

و اما نوشته این دوست ارجمند که با عنوان: شب حادثه زابل، پرسنل بيمارستان سنگ تمام گذاشتند منتشر شده است:

نوشته حاضر از طرف يکي از پرسنل بيمارستان زابل است که در جواب «آن مرد در بيمارستان جان داد» براي بازتاب ارسال شده است.
مي‌خواهم در پاسخ به دوست عزيزي که فرموده بودند که در شب حادثه تروريستي در جاده زابل به زاهدان پرسنل بيمارستان امير المومنين (ع) از پذيرش برخي بيماران خودداري کرده‌اند، عرض کنم که دوست عزيز در شب حادثه تمام جراحان حاضر در شهر زابل و پرسنل بيمارستان تا توان داشتند کار کردند و زحمت کشيدند و هفت نفر از هموطنان در اتاق عمل بيمارستان تحت عمل جراحي قرار گرفتند.
اين بي‌انصافي است که يک‌طرفه به قاضي برويم. حال اگر امکانات ما که در منطقه محرومي از کشور زندگي مي‌کنيم محدود است و جوابگوي خيل عظيم مراجعه کنندگان و هموطنان عزيز نمي‌باشد، مقصر پرستاران يا پرسنل درماني نيست.
پرستاران اين مملکت جزيي از جامعه‌اند آنها همه مانند تمامي افراد زندگي مي‌کنند وجدان دارند زحمت مي‌کشند و در عين حال مظلومند چون خيلي‌ها ارزش کار آنها را درک نمي‌کنند و هيچ‌گاه به خود اجازه نمي‌دهند که بفهمند يک پرستار چه مشکلاتي دارد.
دوست عزيز ما هم از جنس شماييم. فکر نکنيد اگر براي هموطنمان حادثه‌اي رخ مي‌دهد ما روحمان آزرده نمي‌شود. ما دوست داريم بهترين خدمات را به همشهريان عزيز ارائه کنيم و براي رسيدن به اين مطلوب تا پاي جان تلاش مي‌کنيم. انشاء الله که خداوند متعال ما را در رسيدن به اين هدف که همان سلامتي تمام هموطنان عزيز مي باشد ياري کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 1:0  توسط شریف  | 

درباره گفت و گو با رضا در گفت و شنود با خبرگزاری انتخاب

برادر دانشجوي ربوده شده فاجعه تاسوكي:

رضا به من  گفت، این چه مذاکره ای است که این قدر طولانی شده است؟!

خبرگزاري انتخاب: شريف لك زايي برادر دانشجوي ربوده شده ي در فاجعه شامگاه 25 اسفند 84 در تاسوكي (جاده زاهدان - زابل) خبر از گفت و گوي تلفني با رضا لك زايي برادر دربند خود داد.
وي به خبرنگار خبرگزاري «انتخاب» گفت: دلیل عمده امتناع خانواده ها از انتشار اخبار گروگان های فاجعه تاسوکی و البته دیگر آدم ربایی ها که در سطح استان سیستان و بلوچستان اتفاق می افتد همانا عدم اراده و اقدام جدی از سوی مسؤولان برای آزادی گروگان ها است. اغلب اوقات آزادی گروگان ها در استان مرهون تلاش های مردمی و طوایف و خانواده آنها است که بیشتر هم با پرداخت وجوه کلان رخ می دهد.
لك زايي به تماس برادرش با وي اشاره كرد و گفت: به هر حال من خودم با رضا صحبت کردم و احوال او را جویا شدم. از تلاش های انجام شده برایش گفتم و این که تمامی راه هایی که به نظر می رسیده نتیجه بخش باشد آزمون شده است و امیدواریم مؤثر واقع شود و به زودی شاهد آزادی آنها باشیم.
برادر دانشجوي ربوده شده ي فاجعه تاسوكي ادامه داد: وقتی به او گفتم مسؤولان نیز طبق گفته خودشان در حال اقدام و مذاکره هستند با تلخی گفت این چه مذاکره ای است که این قدر طولانی شده است! گفتم ما نیز همین مقدار اطلاع داریم که طبق گفته هایشان در تلاش هستند تا زمینه آزادی شما فراهم شود. و البته یادآور شوم هنوز هیچ اطلاعی به صورت رسمی از وضعیت پی گیری ها به خانواده گروگان ها اطلاع داده نشده و خانواده ها از کم و کیف اقدامات مطلع نیستند.گفتم که تا کنون وعده های بسیاری برای آزادی شما داده شده است و ما همچنان چشم به راهیم. بلکه ان شاءالله اقدامات آتی نتیجه بخش باشد و به زودی آزاد شوید.
گفتنی است تا کنون تنها سه نفر از هفت گروگان فاجعه تروریستی تاسوکی، که در 25 اسفند 1384 رخ داد، آزاد شده اند و وضعیت چهار نفرشان همچنان مبهم است.
به گزارش خبرگزاري «انتخاب»، رضا لک زایی یکی از گروگان های تاسوکی دانشجوی فلسفه دانشگاه سیستان و بلوچستان است که در فاجعه مذکور به گروگان گرفته شده است.
همچنین در فاجعه مذکور قریب سی نفر مورد اصابت گلوله قرار گرفتند که بیست و دو نفر از آنان به شهادت رسیده و مابقی زخمی شدند. هفت نفر نیز به گروگان گرفته شدند.
خانواده های گروگان ها ضمن قدردانی از تلاش های انجام شده از سوی کانون های مختلف از مسؤولین توقع دارند اقدامات جدی تری برای آزادی این عزیزان به عمل آورند. خانواده ها از این که پروژه آزادی گروگان ها بسیار طولانی شده است به شدت گلایه داشته و خواستار تشدید تلاش های مسؤولان هستند.
اکنون قریب 150 روز است که این عزیزان در گروگان هستند و در وضعیت مبهمی به سر می برند و خانواده ها چشم به راه این عزیزان هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:39  توسط شریف  | 

سخن اصلي موافقان و مخالفان مشروطه چه بود؟

تفكيك قوا دستيابى به روشي است كه از تمركز قدرت در دست يك شخص يا گروهى اقليت جلوگيرى مى‏نمايد.
سابقه طرح مباحث تفكيك قوا در ايران به جنبش ناتمام مشروطه باز مى‏گردد. در همين دوره، آيت‌الله نائينى، با نگارش اثر مهم و تأثيرگذار خود، تنبيه الامه و تنزيه المله، به حمايت نظرى از مشروطه خواهان برخاسته بود، به ضرورت تفكيك قوا، هر چند متفاوت از برداشت نسبتاً رايج از اين مفهوم، اشاره مى‏كند و مى‏نويسد:
«سيم از وظايف لازمه سياسيه، تجزيه قواى مملكت است كه هر يك از شعب نوعيه را در تحت ضابط و قانون صحيح علمى منضبط نموده اقامه آن را با مراقبت كامله در عدم تجاوز از وظيفه مقرّره به عهده كفايت و درايت مجريين در آن شعبه سپارند.»
نتيجه‏اى كه آيت اللّه نائينى از اين بحث مى‏گيرد اين است كه تفكيك قوا در نصوص و تاريخ اسلامى مسبوق به سابقه است و يك موضوع نوپديد نيست.
دغدغه اصلى و اساسى نائينى، مشروع جلوه دادن نهضت مشروطيت و مفاهيم به كار رفته در آن و اعتبار دادن به اين مفاهيم از منظر دينى در مقابل كسانى است كه معتقدند مشروطيت و خواسته‏هاى مشروطه‏طلبان غير دينى و مخالف شريعت است.
اصل بيست و هفتم متمّم قانون اساسى دوره مشروطيت در اين‏باره مى‏گويد:
«قواى مملكت به سه شعبه تجزيه مى‏شود:
اول: قوه مقننه كه مخصوص است به وضع و تهذيب قوانين، و اين قوه ناشى مى‏شود از اعليحضرت شاهنشاهى و مجلس شوراى ملى و سنا، و هر يك از اين سه منشأ حق انشاء قانون را دارد ولى استقرار آن موقوف است به عدم مخالفت با موازين شرعيه و تصويب مجلسين و توشيح به صحه همايونى. لكن وضع و تصويب قوانين راجعه به دخل و خرج مملكت از مختصات مجلس شوراى ملى است. شرح و تفسير قوانين از وظايف مختصه مجلس شوراى ملى است.
دوم: قوه قضائيه و حكميه كه عبارت است از تميز حقوق، و اين قوه مخصوص است به محاكم شرعيه در شرعيات و به محاكم عدليه در عرفيات.
سوم: قوه اجرائيه كه مخصوص پادشاه است، يعنى قوانين و احكام به توسط وزراء و مأمورين دولت به نام نامى اعليحضرت همايونى اجراء مى‏شود به ترتيبى كه قانون معين مى‏كند.»
به اين ترتيب متمّم قانون اساسى مشروطيت نيز به تفكيك قوا رأى داده است. اصل بيست و هشتم متمّم قانون اساسى مشروطيت مى‏گويد: «قواى ثلاثه مزبوره هميشه از يكديگر ممتاز و منفصل خواهد بود.»
بايد گفت كه اهميت اين مسأله از آن رو است كه براى نخستين‏بار، ايران به سمت قانون‏گرايى و قانون‏مندى حركت كرد و اين خود پديده مبارك و ميمونى بود كه به توسط پاره‏اى از عالمان مشروطه‏طلب نيز مورد تأييد و تأكيد قرار گرفت. اصل پنجاه و هفتم متمّم قانون اساسى مشروطيت مى‏گويد: «اختيارات و اقتدارات سلطنتى فقط همان است كه در قوانين مشروطيت حاضره تصريح شده.»
آيت‌الله شيخ فضل‏الله نورى نيز در بحث‏هايش همانند آيت الله نائيني به تحديد سلطنت مى‏انديشد و آن را تأييد مى‏كند: «اين كه بيان گرديد حدودى براى پادشاه و وزرا معين خواهد شد خيلى خوب و به جا است. كسى نمى‏تواند تكذيب كند.»
بارزترين وجه تفكر مشروعه خواهى برخى از انديشمندان مشروعه طلب، مخالفت با تفكيك قوا و دفاع از قدرت متمركز بود. از جمله شيخ فضل‏الله نورى، تقسيم و تفكيك قوا را به سه قوه، بدعت و ضلالت مى‏داند و بر اين باور است كه:
«و از جمله مواد، تقسيم قواى مملكت (است) به سه شعبه كه اول قوه مقننه است. و اين بدعت و ضلالت محض است؛ زيرا كه در اسلام براى احدى جايز نيست تقنين و جعل، هر كه باشد. و اسلام تمامى ندارد كه كسى او را تمام نمايد.»
به هر حال، انديشمندان مسلمان در دوره مشروطيت به يك اجماع درباره مفهوم تفكيك قوا دست نيافتند. از اين رو مى‏توان بسترهاى طرح اين بحث در ايران و در ميان انديشمندان ايرانى را بسيار متكّثر دانست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 0:14  توسط شریف  | 

از فاجعه تاسوکی تا فاجعه قانا!

این روزها هر فاجعه ای در گوشه و کنار رخ می دهد من به یاد فاجعه تروریستی تاسوکی، که در ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ اتفاق افتاد می افتم و هر فاجعه ای را با فاجعه تاسوکی فاجعه مقایسه می کنم.

اما تلخی فاجعه قانا و کشتار کودکان به خواب رفته عظیم تر از آن است که حتی با فاجعه تاسوکی نیز مقایسه شود. اگر در فاجعه تاسوکی قریب سی نفر از هموطنانمان، که اغلب بزرگ سال بودند، به گلوله بسته شدند اما در فاجعه قانا تعدادی خردسال و زن مورد هجوم وحشیانه و دردناک قرار گرفتند.

و اگر در فاجعه تاسوکی دست های شهدا از پشت بسته شده بود و برخی چشم هایشان نیز و دهانشان، اما در فاجعه قانا کودکان و زنان در خوابی خوش فرو رفته بودند و این ددمنشی را از دشمن نمی پنداشتند. چنان که فاجعه تروریستی تاسوکی نیز برای مان تازگی داشت و دارد.

شاید روزی وجدان های خفته ملت های متمدن بیدار شود و حقوق بشر را در حق همسایه نیز جاری کند. اما امروز در پی کشتار مردم بی دفاع و بی گناه خبری از آنچه که به اصطلاح حقوق بشر گفته می شود نیست.

کاش روزی برسد که هیچ فاجعه ای رخ ندهد و من هرگز به یاد فاجعه تروریستی تاسوکی نیفتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:4  توسط شریف  | 

پس از قریب پنج ماه از فاجعه تاسوکی: اطلاع رسانی ناقص مسؤولان تنها داغِ داغدیدگان را افزون می کند!

خبرگزاري انتخاب : چندی پیش به نقل از فرمانده قرارگاه رسول اکرم (ص) خبری با چنین مضمونی از سوی رسانه ها منتشر شد: قرارگاه رسول اکرم (ص) 50 هزار مورد عمليات گشت، كمين‌و پاكسازي عليه اشرار و قاچاقچيان در شرق كشور انجام داده است.
همچنين دادستان كل كشور گفت: سه چهار نفر از گروگان ها آزاد شده و دو سه نفر از آنان فقط اسير هستند.
در همین حال یکی از نزدیکان یک گروگان فاجعه تاسوکی با ارسال پیامی به «انتخاب»، با انتقاد از چنین اظهاراتی آورده است: به نظر می رسد آقایان چشم بسته غیب می گویند! روشن نیست این اطلاعات را چه کسانی در اختیار آنها قرار می دهند؟!
لازم است به اطلاع دادستان محترم و سایر مسؤولان - که ظاهراً اطلاعات درستی در اختیارشان قرار نمی گیرد - برسانم تا کنون فقط سه نفر از گروگان های تاسوکی آن هم با تلاش های مردمی و طوایف آزاد شده اند. و وضعیت چهار نفر دیگر هنوز روشن نیست.
به نظر می رسد برخی از مسؤولان در حال پاک کردن صورت مسأله هستند و از نجابت و صبر مردم سیستان سوء استفاده می کنند. برخی حتی از گفتن فاجعه تاسوکی امتناع کرده و توصیه می کنند از عنوان «تصادف تاسوکی»!! برای این فاجعه خونین استفاده شود!
لازم است آقایان مسؤولان به جای اطلاع رسانی ناقص در پی رفع مشکل و حل مسأله باشند. این روزها افزون بر مشکلاتی که مردم سیستان در رابطه با ناامنی گرفتار هستند توفان های شن نیز مزید بر علت شده و موجبات سخت شدن زندگی مردم نجیب سیستان را فراهم آورده است. با این اوضاع و احوال مسؤولان بهتر است حداقل داغ مردم سیستان را با اطلاعات ناقص خود به هم نریزند.
البته نباید از یاد برپد که الحمد لله این روزها همه چیز بهبود و حتی رشد یافته و در حد مطلوب و اعلی است! از ارزانی گرفته تا اشتغال و حتی تأمین امنیت عمومی.
روشن نیست با توجه به این که مردم احساس ناامنی می کنند آقایان چه اصراری دارند بگویند امنیت افزایش یافته است؟
خبر افزایش امنیت عمومی در حالی منتشر شده است که در همان روز اخباری از ناامنی و آدم ربایی حتی از سوی مأمور نیروی انتظامی نقل محافل و رسانه ها است.
اما از یاد نبریم که هنوز فاجعه دردناک تروریستی تاسوکی در خاطرمان مانده است و داغ عززانمان را بر دل داریم. اما مسؤولان به جای پاسخ به وضعیت پیش آمده و برخورد با عاملان و اهمال کنندگان تنها خبر از افزایش امنیت می دهند.
و البته باز هم از یاد نبریم که هنوز سرنوشت چهار گروگان فاجعه تاسوکی روشن نشده و از آزادی آنان و اقدامات مسؤولان هیچ خبری در دست نیست. آقایان پورشمسیان، کارمند هلال احمر، رضا لک زایی، دانشجوی دانشگاه سیستان و بلوچستان ، باغبانی، کاسب و شاهبازی ، کارمند بسیج زاهدان هنوز در گروگان هستند و خانواده های آنان منتظر بازگشت آنان هستند.
کجا است عمل به وعده های داده شده و خبرهای خوش؟
حتماً آقایان به یاد دارند در روزهایی که اینک بسیار از آن گذشته است دائم از دریافت و رسیدن خبر خوش می گفتند. مردم سیستان و به ویژه خانواده گروگان های این فاجعه دردناک هنوز منتظر دریافت آن خبرهای خوش هستند.
حداقل این است که اطلاع رسانی آقایان با واقعیات مطابق باشد و از سویی واقعاً چه نیازی به ذکر آمار و ارقام بی خاصیت و نخ نما است در حالی که واقعیت خلاف آن را نشان می دهد؟
در خبرها آمده بود که طی سه ماه گذشته «قرارگاه رسول اکرم (ص) 50 هزار مورد عمليات گشت، كمين ‌و پاكسازي عليه اشرار و قاچاقچيان در شرق كشور انجام داده است.» الحمد لله. اما با یک حساب سرانگشتی یعنی در هر روز بیش از پانصد مورد! اگر هم آمار منتشر شده دقیق و مطابق با واقع باشد و خطایی از سوی خبرنگار(!) در انتشار صورت نگرفته باشد نشان دهنده عمق ناامنی است. با این وصف افزایش امنیت چگونه و کجا رخ داده است؟
باید خاطر نشان کرد این نحوه اطلاع رسانی تنها داغِ داغدیدگان را افزون می کند و بس.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:17  توسط شریف  | 

حکایت نامه های بی پاسخ در دولت اصول گرا!

جمعی از مردم سیستان طی نامه ای خطاب به دکتر لنکرانی وزیر بهداشت، از عدم رسیدگی ایشان به شکایت مردم سیستان از یک بیمارستان زابل که منجر به شهادت دو نفر شده است، انتقاد کرده اند.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، متن این نامه در پی می آبد:
بعد از شکايت جمعي از شهروندان سيستاني و خانواده‌هاي شهدا به جناب آقاي دکتر لنکراني وزير محترم بهداشت عرض بنماييم که از حضرت عالي، مردم منطقه سيستان انتظاري بيش از اين داشتند، زيرا با شناختي که از شما از طريق رسانه‌هاي خبري حاصل کرده بودند فکر مي‌کردند که از تعلل بيمارستان اميرالمومنين در شرق کشور خبر نداريد و با عنوان شکايت و گلايه آن را به گوش شما رساندند، اما با کم لطفي شما مواجه شدند، بعد از اينکه يادداشت شما را از سايت خبري بازتاب و انتخاب خواندند بر آن شدند تا شکايت خود را يادآور شوند و پاسخ آن را طلب کنند؛ و بار ديگر ياد آور شوند که آقاي محترم وزير افراد مسلح موسوم به گروه جندا... در شامگاه بيست و پنجم بيست و دو تن از هموطنانمان را به شهادت رساندند و تعداد هفت تن را مجروح نمودند؟ همچنين دو تن از مجروحان اين حادثه دلخراش به نام‌هاي مهدي کيخا و مسلم لک زايي در بيمارستان جان دادند؟
جناب دکتر لنکراني چگونه است که جان يک فرد که در اثر يک سانحه رانندگي و عوامل دخيل در آن که منجر به فوت آن انسان شده بود، دل شما را اين گونه به درد مي‌آورد که شما دست به قلم مي‌بريد، ولي براي آن جواناني که بي گناه در قتلگاه تاسوکي جان سپرده اند و براي چند جوان ديگر اين حادثه که بخاطر کم کاري بيمارستان جانشان را از دست داده اند، دست به قلم نمي بريد و پاسخي براي مردم سيستان ارائه نمي دهيد تا آنان هم بدانند که شخصي در پايتخت هم به فکر شان است و هنگام کوتاهي برخي از زير دستان از آنان توضيح مي‌خواهد.
البته جاي بسي تعجب است که چناب آقاي دکتر لنکراني در ابتداي وزارت خود به بيمارستان‌هاي در سطح شهر تهران حضور مي‌رساندند و با گفت و گو با مراجعان مشکلات آنان را بررسي مي‌نمودند؛ حالا چگونه است که شکايتي را که مردم منطقه محروم سيستان براي ايشان فرستاده اند؛ را جواب نمي دهند و به آن رسيدگي نمي کنند؟ ... .
آقاي دکتر آنچه جاي تاثر داشت اين بود که در شب حادثه مذکور آمبولانس‌ها با عوامل مردمي و نظامي جهت رساندن مجروحان و انتقال شهدا به شهرستان زابل هم نقش بازي مي‌کردند و جمله « آمبولانس براي حمل جنازه نيست » را به کار مي‌بردند و کار را به تاخير مي‌انداختند و ما در اين مورد شاهدان بسياري داريم؛ شما چه توضيحي در اين مورد مي‌دهيد؛ همچنين علي رغم اطلاع قبلي بيمارستان اميرالمومنين شهرستان زابل و آماده باش بودن اين بيمارستان، از هفت تن مجروح حادثه تروريستي تاسوکي که بوسيله اتوبوس ولوو به اين بيمارستان انتقال داده‌اند، آقايان علي نشاطي – معاون فرماندار زاهدان و مسلم لک زايي – طلبه حوزه علميه قم به دليل فقدان جا در اين بيمارستان بيش از دويست تختخوابي پذيرش نشده اند و به اورژانس يا همان بيمارستان امام خميني (ره) که فقط تابلوي بيمارستان را دارد و هيچ گونه امکاناتي پزشکي در آن وجود ندارد فرستاده مي‌شوند، شما بهتر از هر کسي مي‌دانيد که چقدر نقش زمان در اين ميان مهم است و خارج شدن خون از بدن هم همين طور؟ و مسلم لک زايي به علت از دست دادن خون زياد به درجه شهادت مي‌رسد، و آقاي علي نشاطي بار ديگر به بيمارستان اميرالمومنين برگردانده مي‌شود و با رساندن خون، ايشان زندگي خود را به دست مي‌آورند. آقاي وزير مگر غير از اين است که در مواقع اضطراري و موقعيت‌هايي اين چنين بايد مجروحان پذيرش شوند حتي اگر تخت هم وجود نداشته باشد.
انتظار چيز ديگري بود ولي خبري حاصل نشد و همچنين بعد از گذشت بيش از چهار ماه از حادثه ذکر شده، هنوز برخوردي با عوامل کوتاهي کننده در بيمارستان امير المومنين شهرستان زابل صورت نگرفته است! و هيچ مرجعي به آن تا کنون رسيدگي نکرده است. در حالي که شخص رئيس بيمارستان اميرالمومنين هم در اين زمينه اطلاع دارند و هيچ گونه واکنشي از خود نشان نداده است.
*جمعي از شهروندان سيستاني
گفتنی است در حادثه شامگاه بیست و پنجم اسفندماه گذشته محور زابل – زاهدان اشرار مسلح عده ای از مسافرین عبوری که شامل جمعی از دانش آموزان، چند دانشجو، چند تن کاسب و چند مسئول محلی  را به شهادت رساندند و تعداد هفت تن را نیز مجروح کردند و تعداد هفت تن را نیز به گروگان گرفته اند که از این تعداد سه گروگان آزاد شده اند و از سرنوشت چهار تن دیگر خبری در دست نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:44  توسط شریف  | 

بعد از گذشت 130 روز، سرنوشت گروگان های تاسوکی هنوز نگران کننده است

خبرگزاري انتخاب در گزارشی آورد:

بعد از آنکه در شب بیست و پنجم اسفند در منطقه تاسوکی محور زابل – زاهدان گروهی از افراد مسلح تعداد 23 تن از مسافرین عبوری را به ملکوت اعلی پیوند دادند و تعداد هفت تن را نیز زخمی نمودند ؛ تعداد هفت تن را نیز به گروگان با خود بردند ، از آن زمان تا کنون بیش از 130 روز می گذرد و خانواده چشم به راه عزیزان شان هستند؛ در نیمه اول خرداد امسال آقای امیر هراتی آزاد شد و خبر از سلامتی دیگر عزیزان داد ولی از سرنوشت آقای شاهبازی اظهار بی اطلاعی نمود و حالا با بازگشت دو تن دیگر از گروگان های مظلوم تاسوکی آقایان خداداد باغبانی و مجید نجار معلوم گشته که بعد از این مدت طولانی هنوز هیچ فردی از آقای شاهبازی اطلاعی در دست ندارد و سرنوشت وی در هاله ای از ابهام به سر می برد ؛ این در حالی است که خانواده ی آقای محمد شاهبازی گفته است که آقای شاهبازی هیچ گونه تماسی هم در این مدت نداشته است ؛ البته گروگانگیر ها از مدت یکماه قبل اجازه تماس به دیگر گروگان ها را هم نداده اند و این مسئله موجبات نگرانی بیشتر خانواده ها را از جهت سلامتی گروگان ها سبب شده است.
علی رغم وعده های مسئولین با عنوان خبر خوش هنوز تعداد چهار تن از گروگان های مظلوم تاسوکی در دست گروه موسوم به جندا... هستند؛ آقایان علی پورشمسیان معاون فیزیکی اداره کل حراست هلال احمر جمهوری اسلامی ایران، خدابخش باغبانی کاسب، محمد شاهبازی پاسدار سپاه منطقه مقاومت بسیج استان سیستان و بلوچستان و رضا لک زایی دانشجوی رشته فلسفه سیستان و بلوچستان در دست این گروه می باشند.
به امید آزادی گروگان های مظلوم فاجعه تروریستی تاسوکی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:56  توسط شریف  |